سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

بحران قطر

بحران قطر

پرونده ای در مورد تنش میان قطر و چهار کشور عربی
العوامیه

العوامیه

پرونده ای در مورد حمله نظامیان رژیم سعودی به العوامیه
نقض حقوق بشر در یمن

نقض حقوق بشر در یمن

پرونده ای در مورد نقض حقوق بشر در یمن
جنبش حزب الله لبنان

جنبش حزب الله لبنان

حزب‌الله بزرگ‌ترین حزب شیعی در لبنان است که با هدف مقابله با تهدیدات اسرائیل شکل گرفت. اصول این گروه، ایمان به اسلام، مقاومت در برابر اسرائیل و پذیرش رهبری ولی فقیه است. دبیر کل فعلی این حزب، سید حسن نصرالله است. این حزب از آغاز شکل‌گیری در سال ۱۹۸۲م تا سال ۲۰14م درگیری‌های بسیاری با نیروهای اسرائیلی داشته که از مهم‌ترین آنها عملیات های الوعد الصادق، نبرد ۳۳ روزه و نبرد 8 روزه است. حزب‌الله توانست پس از این همه درگیری با اسرائیل آنان را وادار به عقب نشستن از جنوب لبنان و آزاد کردن اسرا نماید. این حزب علاوه بر فعالیت‌های نظامی، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و رسانه‌ای گسترده‌ای در لبنان دارد و تعدادی از نیروهای حزب‌الله در مجلس و دولت لبنان حضور دارند. حزب‌الله با ایران پیوندهای عمیقی دارد و از حمایت همه‌جانبه نظام ایران برخوردار است. ارتباط حزب‌الله با سوریه به عنوان یکی از محورهای مقاومت علیه اسرائیل همواره وجود داشته است و امروزه نیز حزب‌الله در کنار ارتش سوریه در حال نبرد با تکفیری‌ها و تروریست‌ها است. هسته اولیه حزب الله هستهٔ اولیه حزب‌الله و ساختار تشکیلاتی آن متشکل از اسلام گرایان، نیروهای حزب الدعوه به رهبری علامه سید محمدحسین فضل‌الله، شاخه دانشجویی حزب الدعوه، مسئولان جنبش امل، اعضای جنبش فتح به رهبری ابوجهاد (خلیل الوزیر) شکل گرفت. سید عباس موسوی در حمله هلی کوپترهای اسرائیلی به خودرو حامل وی و همسر و فرزندش در سال ۱۹۹۲ به شهادت رسید، شیخ صبحی طفیلی، شیخ راغب حرب، شیخ عبدالکریم عبید، سید حسین موسوی، سید حسن نصرالله، سید ابراهیم امین السید، شیخ حسین الکورانی، شیخ نعیم قاسم، شیخ محمد یزبک، حسین خلیل، محمد رعد و محمد فنیش از جمله افرادی بودند که از حزب الدعوه و جنبش امل وارد حزب‌الله شدند. ایدئولوژی و استراتژی حزب‌الله در نخستین بیانیهٔ رسمی خود چنین اعلام موضع کرد که تنها راه حل مشکلات لبنان، تأسیس جمهوری اسلامی است و تنها این شیوه حکومت است که می‌تواند متضمن عدالت و برابری برای آحاد شهروندان لبنان باشد. جنبش حزب‌الله به عنوان مهم‌ترین هدف، متعهد به جنگ علیه امپریالیسم غربی و بیرون راندن ایادی آن از خاک لبنان است. این گروه در جهت خروج کامل نیروهای آمریکایی و فرانسوی و سازمان‌های وابسته‌شان از لبنان از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد. جنگ با اسراییل مهم‌ترین دغدغۀ حزب‌الله است و این تنها مربوط به حضور ارتش اسراییل در لبنان نمی‌شود؛ بلکه، به عنوان یک هدف کاملاً مشخص نابودی کامل دولت اسراییل و استقرار حاکمیت اسلام بر بیت المقدس مد نظر ما می‌باشد. حزب‌الله برای نخستین بار پس از عملیات شهادت‌طلبانه شهید علی صفی الدین در تاریح ۱۹۸۴/۴/۱۲ میلادی، مسئولیت آن را بر عهده گرفت و در ۱۹۸۵ میلادی همزمان باعقب‌نشینی اسرائیل از صیدا طی بیانیه‌ای رسمی موجودیت خود را اعلام و ایدئولوژی و استراتژی خود را بیان نمود. متن این بیانیه توسط سید ابراهیم امین السید، سخنگوی وقت حزب در اولین سالگرد شهادت شیخ راغب حرب در حسینیه شیاح بیروت قرائت شد. فعالیت سیاسی حزب‌الله لبنان با انتشار مرام‌نامه جدیدی در سال ۲۰۰۹، صراحتاً بر اجرای یک سیستم اسلامی بر پایه رأی مستقیم مردم تأکید نمود. در همین راستا، حزب‌الله تاکید کرد که نیل به مردم‌سالاری مبتنی بر رضایت مردم، یکی از اصول اساسی حکومت در لبنان باقی خواهد بود. بر این اساس، حزب‌الله لبنان از سال ۲۰۰۹ چهره‌ای سیاسی به خود گرفت و به‎طور جدی پا به عرصه‌ی رقابت‌های سیاسی گذاشت و در تمام انتخابات‌های پارلمانی و شهری لبنان حضور فعالی داشته است که برخی از آنها با پیروزی و برخی نیز با شکست همراه بوده است. در انتخابات پارلمانی ژوئن ۲۰۰۹ تمامی کاندیداهای حزب‌الله به پارلمان راه یافتند اما از آنجا که متحدان آنها در ائتلاف ۸ مارس موفق به کسب آرای مردم نشدند، گروه ۱۴ مارس تحت حمایت غرب با کسب ۷۱ کرسی پیروز انتخابات اعلام شد. اما به رغم شکست جریان ۸ مارس در این انتخابات، حزب‌الله لبنان و متحدین آنها در پی سقوط دولت سعد حریری در ژانویه ۲۰۱۱ به دلیل استعفای یازده وزیر متعلق به گروه ۸ مارس، توانستند دولت را در اختیار بگیرند و تاکنون نیز توانسته اند موقعیت سیاسی خود را حفظ نمایند.
سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
جماعت اخوان المسلمين

جماعت اخوان المسلمين

جماعت اخوان¬المسلمين را مي¬توان مهم¬ترين جنبش اسلامي در جهان عرب طي قرن گذشته محسوب كرد. جنبشي كه حسن البنا در 1928 مصر پديد آورد، ايدئولوژي آن اسلام و در اصول سياسي و اجتماعي خواهان بازگشت به حكومت اسلامي در قرن هاي اوليه است. اين جماعت در زمان تأسيس و شكل‌گيري به عنوان جنبشي اسلام‌گرا در مقابل جريان‌هاي سكولار جهان عرب ظهور كرد. اساس و مبناي شكل‌گيري آن مبارزه با الغاي خلافت و جلوگيري از گسترش الگوي لائيك در جهان اسلام بود. در واقع، در شرايطي كه خلافت اسلامي در قالب امپراتوري عثماني در مركزيت جهان اسلام مضمحل شده بود و جريان‌هاي سكولار و ملي‌گراي عربي و تركي در حال رشد و عرض اندام بودند، حسن البنا با طرح دعوت اسلامي، جنبش جديدي را پايه‌گذاري كرد كه احياي مجدد خلافت در رأس امور و برنامه‌هاي سياسي آن قرار داشت و به همين دليل به كانوني براي جلب مسلمانان در داخل و خارج مصر تبديل شد. در حقيقت جنبش اخوان المسلمين را اصولاً بايد زائيده اوضاع سياسي و اجتماعي تاريخ معاصر مصر در پي رواج تفكر جدايي دين از سياست (سكولاريسم) در ميان روشنفكران و آهنگ احساسات ملي گرايانه براي اصلاح اين كشور در دوران اختناق بعد از انقلاب 1919 مصر بر ضد انگليس دانست. اهداف بنيان گذاران اين جنبش- به ويژه حسن البناء- از يك سو بر ايجاد تحول در اعتقادات اسلامي مسلمانان و بالاخص مصريان از حالتي ايستا و بي تحرك به سمت پويايي و حاكميت تعاليم شريعت بر زندگي اجتماعي و سياسي مصر و از سوي ديگر بر يگانگي مسلمانان در برابر استعمارگران غرب كه كشورهاي اسلامي را مورد تجاوز قرار داده بودند، دور مي زد. حسن البناء رهبر جنبش تلاش‌هاي خود را در سه مرحله «تبليغ»، «جذب و سازماندهي» و «مرحله عملي» آغاز نمود. اصولي كه حسن البناء بر آن اعتقاد داشت عبارت بودند از:1 ـ «اجتناب از جدال‌هاي مذهبي و فرقه‌اي» (از زماني كه جماعت تقريب بين مذاهب اسلامي تأسيس شد حسن البناء و ايت‌الله قمي در تأسيس آن سهيم بودند همكاري ميان اخوان‌المسلمين و شيعيان برقرار شد كه در نهايت به ديدار نوّاب صفوي در سال 1954م. از مصر منجر گرديد. حسن البناء در مراسم حج 1948 با ايت‌الله كاشاني ديدار كرد و ميان آنها تفاهم برقرار گرديد و برخي از دانشجويان شيعه كه در مصر تحصيل مي‌كردند به جنبش اخوان‌المسلمين پيوستند)؛ 2 ـ «سياست گام به گام»: در نگاه وي جنبش قبل از آن‌كه به هدف غايي خويش برسد، بايد اين مراحل را (تبليغ، بيان و تفسير؛ عمل و نتيجه‌گيري) را گام به گام طي نمايد؛ 3 ـ «استفاده از نيروهاي مختلف براي تحقق اهداف»؛ 4 ـ «برپايي حكومت اسلامي»: اخوان‌المسلمين حكومت را براي خود نمي‌خواهد، بلكه حامي كساني مي‌باشد كه بتوانند مسؤوليت حكومت را بر عهده بگيرند و قوانين قرآن را اجرا نمايند و اگر چنين فردي پيدا نشد، تشكيل حكومت يكي از برنامه‌هاي اخوان‌المسلمين خواهد بود؛ 5 ـ «مقاومت در برابر تجاوزگران». جنگ جهاني دوم و پيامدهاي مصر، روند تصاعدي نفوذ اخوان المسلمين را در مصر گسترش داد، تشكيلات اخوان المسلمين سازمان يافته‌تر و مواضع سياسي و ايدئولوژيك آنها منسجم‌تر گرديد. بعد از جنگ سازمان از وضع آشفتة حزب وفد استفاده نمود و خود را به عنوان سازمان انقلابي و مخالف نظام موجود معرفي كرد و پايگاه‌هاي توده‌اي حزب وفد را به سرعت تصرف كرد. بر اثر دسيسه‌ها و برخي اقدامات خودسرانه كه بعضي از افراد در سازمان عليه دولت انجام مي‌دادند، دولت در سال 1948م با سيزده مورد اتهام به سازمان در مورد فعاليت‌هاي تروريستي، توطئه عليه سرنگوني نظام سلطنتي مصر، جمع‌آوري مهمّات و... سازمان را منحل اعلام نمود و حسن البناء در توطئه‌اي سازمان يافته در فوريه 1949م ترور گرديد. اخوان‌المسلمين با توجه به رسالت فراكشوري خود كه به ويژه در مقابله با جهت گيري رو به گسترش ملي‌گرايي سكولار خلاصه مي شد؛ در مصر محدود نماند و به كشورهاي مختلف جهان عرب سرايت كرد و به تدريج در ساير كشورهاي عربي شكل گرفته و گسترش پيدا كرد. در اين زمينه دو مرحله را مي‌توان مشخص كرد. مرحله اول، رشد فزاينده توجه و تمايل به دنياي اسلام و به ويژه معضلات سياسي آن و درگيري مستمر با اين مشكلات؛ مرحله‌اي كه قبل از سال 1937 آغاز شده بود. مرحله دوم تاسيس شعب گوناگون اخوان‌المسلمين در خارج از مصر بود، به نحوي كه اين جنبش در حال حاضر در بسياري از كشورها بويژه در خاورميانه و شمال آفريقا، شاخه هاي اين جنبش فعال مي باشد.
گروه طالبان

گروه طالبان

طالبان به عنوان يكي از پديده‌هاي تاريخ معاصر افغانستان، در پي رقابت قدرت‌هاي بزرگ و پس از اشغال افغانستان توسط شوروي، در سال 1373 حكومت را در افغانستان به دست گرفت و با آموزش و حمايت‌هاي بي‌دريغ كشورهاي منطقه نظير پاكستان و عربستان سعودي تا سال 1380 در قدرت باقي ماندند. پس از اشغال افغانستان توسط شوروي در 7 دي 1357، مبارزان افغان به مبارزه عليه اشغالگران شوروي پرداختند و سرانجام نيروهاي ارتش سرخ در بهمن 1367 خاك افغانستان را ترك كردند. با خروج ارتش سرخ از افغانستان، ايالات متحده به قرارداد ژنو وفادار نماند و از مجاهدان افغاني به دليل رقابت و خصومت با شوروي حمايت كرد. بدين ترتيب افغانستان به ميدان رقابت قدرت‌هاي بزرگ در جنگ سرد تبديل شد. با پايان جنگ سرد و خروج شوروي از افغانستان و در پي تغييرات داخلي در پاكستان، اين كشور اقدام به تأسيس هزاران مدرسه ديني با گرايش سلفي ديوبندي كرد كه با حمايت كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به ويژه عربستان همراه بود. نقش پاكستان در ايجاد، پرورش و حمايت از گروه افراطي طالبان كاملاً آشكار است. منافع ملي پاكستان در افغانستان نيز توسط گروه‌هاي دست‌نشانده پشتون كه در مناطق شمال غربي پاكستان و در مرز با افغانستان زندگي مي‌كنند، تأمين مي‌شود. زماني كه احزابي مثل حزب اسلامي حكمتيار ديگر نتوانستند خواسته‌ها و منافع پاكستان را تأمين كنند، گروه‌هايي از جنگجويان مناطق قبايلي پاكستان به رهبري بيت‌الله محسود در وزيرستان جنوبي متحد شدند و جنبش طالبان پاكستان را در دسامبر 2006 پايه‌گذاري كردند . به نظر مي‌رسد در تحليل شكل‌گيري طالبان بايد مؤلفه‌هايي مانند شكنندگي اجتماعي، سنت‌هاي پايدار و انعطاف‌ناپذير مذهبي، فقر فرهنگي و اقتصادي، تعصب قبيله‌اي و سلحشوري عشيره‌اي، سخت‌گيري اخلاقي، ساخت كشمكش‌پرور قومي، ملي و مذهبي و نيز دخالت بازيگران خارجي كه مقاصد، منافع‌، ديدگاه‌ها، اولويت‌ها و نگراني‌هاي نامتقارن، متفاوت و متعارض دارند، مورد توجه قرار گيرد. ايدئولوژي طالبان عقايد افراطي مذهبي دارند و به ديوبنديه كه به آموزه‌هاي وهابي نزديك مي‌باشد، وابسته‌اند. اين جنبش افراطي تاكنون توضيحات مشخص و واضحي درباره آرمان‌هاي خود نداده است؛ هر چند كه اعتقاد خود در تشكيل امارت اسلامي را به صورت آشكار اعلام مي كند. احمد رشيد در اين باره مي‌گويد: «شناخت پديده طالبان به دليل تعدد گروه‌هاي وابسته به آنها در مناطق قبايلي و آزاد پاكستان، ساختار سياسي، رهبري‌ و فرايند تصميم‌گيري، دشوار به نظر مي‌رسد. با اينكه در دين اسلام آيات و احاديث محكمي وجود دارد كه كشتن انساني بي‌گناه را به مثابه قتل همۀ انسان‌ها دانسته‌اند، اما حاميان و رهبران طالبانيسم ادعا مي‌كنند در راستاي اجراي دقيق قوانين و سنت اسلام و تشكيل خلافت و حكومت اسلامي به اين اقدامات دست مي‌زنند و پيروان خود را مقيد و ملزم به اطاعت از دستورهاي دين اسلام مي‌كنند». بنابراين مهم‌ترين اصل در انديشه سياسي گروه‌هاي بنيادگراي افراطي از جمله طالبان، احياي امارت اسلامي است. در حال حاضر، طالبان پاكستان كه به نوعي از اعقاب فكري جمعيت علماي هند به شمار مي‌رود، طرح احياي امارت اسلامي را در پاكستان دنبال مي‌كند. در تئوري خلافت و امارتِ مطلوب طالبان، مردم و احزاب جايگاهي ندارند. تعدادي از سران قبايل و نخبگان ديني با عنوان اهل حل و عقد گرد هم مي‌آيند و فردي را براي اين پست نامزد مي‌كنند؛ آن‌گاه تمام اختيارات كشور به شخص خليفه يا اميرالمؤمنين منتقل مي‌شود. مخالفت با مفاسد فرهنگ و تمدن غربي يكي از شعارهاي اساسي تمام گروه‌هاي اسلامي است؛ اما آنچه بنيادگرايي افراطي از نوع طالبان را از ساير گروه‌هاي اسلامي جدا مي‌سازد، نفي مطلق مدنيت غربي است. گروه‌هاي اسلامي ديگر نظير اخواني‌ها نقادانه به تمدن غربي مي‌نگرند و ضمن رد جنبه‌هاي منفي، از جنبه‌هاي مثبت آن استقبال مي‌كنند؛ اما طالبان و مكتب‌هاي ديوبندي و وهابي با هر نوع دستاورد تمدن غربي مخالفت مي‌كنند. برخورد غيرنقادانه در پذيرش يا نفي ‌فرهنگ غربي، مشكلات بي‌شماري به همراه دارد. مخالفت تعصب‌آميز طالبان با تلويزيون، وسايل تصويربرداري، لباس فرنگي، سينما و امثال آن نشانۀ آشكار روحيه ستيزه‌جويي آنان با مظاهر تمدن غربي است. طالبان تلويزيون و سينما را ابزاري شيطاني مي‌داند. مولانا فضل‌الله، رهبر طالبان پاكستان، نيز تلويزيون را ابزار لهو و لعب كه مشروعيتي در دين ندارد، دانسته است. گروه اجراي مقررات اسلامي يا تنفيذ الشريعه كه بر دره سوات مسلط شده‌اند، تحصيل را براي دختران در اين منطقه ممنوع كرده‌اند. به دستور مولانا فضل‌الله، بيش از 170 مدرسه و ساختمان دولتي در اين منطقه تخريب شده‌اند. در اعلاميه‌اي كه در 2 بهمن 1387 در روزنامه محلي دي نيوز پاكستان منتشر شد، طالبان پاكستان به طور كامل حضور دختران را در مدارس منطقه دره سوات ممنوع اعلام كرد. به اين ترتيب، بيش از 400 مدرسه خصوصي دخترانه بسته شد. دست‌كم 10 مدرسه دخترانه كه پس از 26 دي 1387 هم‌زمان با اتمام ضرب‌العجل اعلام‌شدۀ طالبان فعال بودند، در شهر مينگورا منفجر شدند و بيش از 170 مدرسه و ساختمان‌ دولتي مورد حمله قرار گرفتند. از پيچيدگي‌هاي اساسي بينش طالبان، روح تعبدگرايي و قداست‌بخشي به دستاوردهاي كلامي و فقهي پيشينيان است. بنيادگرايي افراطي دوران صدر و ميانه اسلام را دوره طلايي و مصون از هر نوع خطا تلقي و درباره تفاسير و تأويل‌هاي ديني اين دوره اعتقادي جزم‌گرايانه دارد. اجتهاد و انبساط تازه در اين مكتب جايگاهي ندارد و مردم عموماً موظف به پيروي مقلدانه از كلمات و گفتار علماي سلف هستند. برداشت صرفاً تقليدگرايانه آنها از دين سبب بدبيني و حتي دشمني آنان با الگوهاي زندگي رايج در دنياي معاصر جهان اسلام شده است. تنها الگوي مطلوب نزد بنيادگرايان افراطي، الگوي زندگي جوامع روستايي قرون اوليه اسلامي است. رفتار خشك و متحجرانه آنان با زنان و نوع نگرش‌شان به نقش اجتماعي و تربيتي زن در جامعه، ريشه در همين روح سلفي‌گري آنها دارد كه با ضروريات زندگي كنوني كاملاً بيگانه است. هم‌چنين تفسير آنان از مفاهيمي مانند توحيد و شرك، كه اساس انديشه كلامي بنيادگرايي افراطي را تشكيل مي‌دهد، در مغايرت آشكار با تفاسير رايج آن مفاهيم نزد ساير مكاتب اسلامي است.
رژيم صهيونيستي

رژيم صهيونيستي

شاباك يا به صورت مخفف شين بت يا شين بث، سرويس ضد اطلاعات و امنيت داخلي اسراييل است. شين بت خلاصه كلمه ‹‹خدمت به امنيت›› است. ايسر هرئيل از زمان شكل‌گيري اين سازمان تا سال 1952م. رئيس آن بود. نامبرده بعدها به رياست موساد هم رسيد. اين سازمان مسئول جمع آوري اطلاعات درباره سازمانهاي اطلاعاتي خارجي مربوط به دول دوست و دشمن و فعاليتهاي آنها و تأمين امنيت مقامات و تأسيسات اسراييلي، تحقيق درباره خرابكاري عليه دشمنان داخلي و خارجي، از جمله خرابكاري و تروريسم در اسراييل و خارج است.
وهابیت

وهابیت

وهابیت مسلکی است که در سال ۱۱۴۳ هجری قمری در شبه جزیره ی عرب بوجود آمده است و در بسیاری از اصول عقاید و احکام شرعی با مذاهب دیگر تفاوت دارد. پیروان این مسلک را «وهابی» گویند.
اكراد

اكراد

قوم كرد نژادي با سابقه اند ، اما خاستگاه اين قوم دقيقا روشن نيست و صاحبنظران در باره ي منشاء و خاستگاه آنان اختلاف جدي دارند . در مورد نژاد آنان نيز بحث و گفتگو وجود دارد ، عده اي نژاد آنان را توراني و سامي مي خوانند ، گروهي آنان را از نژاد آريايي و ايراني اصيل مي دانند . شماري از عوامل سياسي و تاريخي اين قوم را متفرقه و پراكنده ساخته كه هم اكنون در چند كشور كه مهمترين آن ايران ، تركيه و عراق است زندگي مي كنند .
شیعیان علوی

شیعیان علوی

علویان از اقلیت های مهم و موثر در جامعه ترکیه محسوب می شوند که حدود 20 درصد از جمعیت 78 میلیونی ترکیه را تشکیل می دهند. آنها در دوره امپراتوری عثمانی مورد سوظن شدید بودند و امنیت هویتشان به خطر افتاد و آسیب جدی دیدند اما دوره جمهوریت و آتاتورک را که حاکمیت بر مبنای سکولاریسم شکل گرفت؛ فرصتی برای بازنمایی هویتی یافته و با همراهی با حاکمیت از فضای تنش خارج شدند. هر چند که این اقلیت هیچ وقت نتوانست با هویت مکتبی خویش سهم سیاسی و فرهنگی در ترکیه کسب نماید. هویت سیاسی آنها بر مبنای مقتضات زمان، مکان و عوامل موثر بر آن، جلوه های متفاوتی داشته و از ملی گرایی تا چپگرایی سیالیت یافته است تا اینکه در یک دهه اخیر به شدت در تکاپوی هویت طلبی سیاسی خود هستند
فلوجه

فلوجه

چرا فلوجه مهم است؟ شهری که تمام ساکنان آن از اهل سنت باشند، کمتر از هفتاد کیلومتر با پایتخت فاصله و سابقه طولانی در نبردهای چریکی داشته باشد، به خودی خود و در زمان صلح هم پراهمیت است چه برسد به اینکه اکنون عراق درگیر جنگ با تروریسم است و فلوجه به یکی از پایگاه های اصلی داعش در نزدیکی پایتخت تبدیل شده بود.
New node

New node

انقلاب بحرین

انقلاب بحرین

تاریخ بحرین در چند دهه گذشته همواره مواجه با اعتراضات مداوم مردم علیه رفتار تبعیض آمیز و تمامیت خواه رژیم سلطنتی آل خلیفه بوده است؛ به نحوی که این کشور کمتر روی آرامش و ثبات سیاسی به خود دیده است. انقلاب 14 فوریه 2011 میلادی مردم بحرین هر چند سه روز پس از سقوط حسنی مبارک در مصر و همراه با موج خیزش‌های مسلمانان علیه رژیم‌های دیکتاتوری آغاز شد اما با نگاهی دقیق‌تر ریشه های این انقلاب مردمی را حداقل باید از دهه 1970 میلادی و نوع رفتار خاندان حاکم بر این کشور با مردم مورد مطالعه قرار داد.
New node

New node

روز جهانی قدس

روز جهانی قدس

undefined
تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
alwaght.com
خبر

آیا مرکز داعش به شمال افغانستان منتقل می شود؟

شنبه 21 مرداد 1396
آیا مرکز داعش به شمال افغانستان منتقل می شود؟
محمد پازوکی نوشت: به لحاظ نظری، شمال افغانستان و آسیای مرکزی مکانی مناسب برای گسترش سرزمینی داعش محسوب می‌شود و مردم این منطقه تحت حکومت‌های اقتدارگرایانه ای قرار دارند که آینده اقتصادی روشنی را برای آن‌ها به تصویر نمی‌کشد.

به گزارش الوقت، «محمد پازوکی» کارشناس مسائل بین‌الملل، طی یادداشتی به بررسی اوضاع منطقه و احتمال حضور داعش در افغانستان پرداخت.

در این یادداشت آمده است: هم‌زمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به‌تبع آن بلوک شرق در سال 1991، این ایده در فکر مسلمانان جهان شکل گرفت که خیل عظیم برادران مسلمان بعد از سده‌ها اسارت به آغوش اسلام بازخواهند گشت و سبب گسترش و تقویت جهان اسلام خواهند شد.

پس‌ از این اتفاق بود که کشورهای مسلمان برای توسعه نفوذ خود در مناطق استقلال‌یافته از اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای وابسته به بلوک شرق اقدام به ایجاد مراکزی فرهنگی و دینی کردند تا بدین‌وسیله زمینه فراگیر شدن قرائت خود از اسلام را فراهم نمایند.

کشورهایی همچون عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در این امر پیشگام بودند و به‌تبع آن، در حال حاضر نیز از نفوذ بسیاری در این منطقه برخوردارند.

در این ‌بین جمهوری اسلامی ایران که گسترش اسلام ناب محمدی را هدف خود داده است، حضور چشم‌گیر و تأثیرگذاری در آسیای مرکزی ندارد و فضا را برای رقبای خود باز گذاشته است.

در این پژوهش بر آنیم تا با بررسی شرایط منطقه و وضع احزاب اسلامی در آسیای مرکزی و شمال افغانستان امکان حضور داعش در این منطقه و عوامل احتمالی آن را بررسی کنیم.

مسئله افراط‌گرایی، امروزه یکی از تهدیدهای جامعه بین‌المللی محسوب می‌شود که متأسفانه در کشورهای اسلامی به‌شدت در حال رشد می‌باشد و در اندیشه محققان، خاستگاه این افراطی‌گری را می‌توان در مدل‌های مختلفی موردبررسی قرارداد که به همین منظور به مدل‌های سه‌گانه‌ای که از جامعیت بیشتری برخوردار است اشاره می‌کنیم.

مدل اول: این مدل به نقش عوامل اقتصادی در تبیین و شکل‌گیری بنیادگرایی اسلامی تأکید می‌کند. دیدگاه‌هایی که بر اساس این مدل به تبیین بنیادگرایی می‌پردازند عمدتاً تحت تأثیر نظریه "محرومیت نسبی" استدلال‌های خود را سازمان می‌دهند. به عقیده آنان حرکت‌های اسلام‌گرا واکنش نوینی هستند به گسترش شدید شهرنشینی، ازدیاد جمعیت، بیکاری، فقر، به حاشیه رانده شدن طبقات پایین، توزیع نابرابر درآمدها، فساد نخبگان و ... .

در این‌ بین جوانان برای پاسخ به این وضعیت و محرومیت‌های اجتماعی و اقتصادی موجود درصدد تغییرات رادیکال و در برخی موارد مبارزه مسلحانه برآمده‌اند و این هدف را از طریق پیوستن به گروه‌های افراط‌گرا دنبال کرده‌اند.

در این مدل ادبیات گروه‌های اسلامی حول محور مسائلی همچون فقر، نابرابری درآمد و فقدان خدمات اجتماعی می‌باشد که انگیزه جوانان برای پیوستن به آن‌ها را افزایش می‌دهد و جذاب‌ترین وعده این گروه‌ها، تشکیل دولت اسلامی است که زنده کننده مجد و عظمت گذشته مسلمانان می‌باشد.

در نقد این مدل گفته می‌شود که شکل‌گیری حرکت‌های خشونت‌آمیز به این دلیل بسیار نادر می‌باشد. به عقیده محمد حافظ[1]، برای پاسخ دادن به کمبودهایی از این‌ دست، گرایش به اندیشه‌های چپ‌گرایانه در مقابل گرایش به ‌افراط گرایی اسلامی بسیار جذاب‌تر و تأثیرگذارتر به نظر می‌رسد.

علاوه بر این پس از بررسی‌های صورت گرفته مشخص می‌گردد که افرادی که به گروه‌های اسلام‌گرا می‌پیوندند نه از محرومین اقتصادی هستند و نه از به حاشیه رانده‌شدگان، بلکه هدف آن‌ها از پیوستن به این گروه‌ها جست جوی سعادت و تلاش برای رسیدن به آن در آخرت می‌باشد.

به‌ عنوان نمونه، اسامه بن‌لادن و ایمن الظواهری هریک جزو طبقات بالا در عربستان سعودی و مصر بودند. کسانی هم که از کشورهای غربی به‌افراط گرایان می‌پیوندند معمولاً از افراد تحصیل‌کرده و آموزش‌دیده جامعه خود می‌باشند. به‌طورکلی حدود 80% تروریست‌ها و بمب‌گذاران انتحاری در این تعریف نمی‌گنجند.

مدل دوم: تمرکز این مدل بر نقش فرهنگ در گسترش افراط‌گرایی اسلامی می‌باشد. بر اساس این مدل استدلال می‌شود که بنیادگرایی اسلامی پاسخی به نفوذ فزاینده فرهنگ غربی و سایر فرهنگ‌های بیگانه است و افراط‌گرایی یک نوع فرآیند دفاع فرهنگی در مقابل بیگانگان است.

با این ‌وجود مدل دوم نیز همانند مدل اول از جامعیت کافی برخوردار نیست و مثال‌های نقض فراوانی برای آن وجود دارد. به‌عنوان نمونه حزب عدالت و توسعه در ترکیه علیرغم پایبندی به اسلام سیاسی خواهان پیوستن به اتحادیه اروپا و وارد شدن به فرآیندهای غربی است.

مدل سوم: این مدل فشارهای اجتماعی را به‌عنوان منبع از خودبیگانگی و افراط‌گرایی ذکر می‌کند. بر اساس این استدلال، افراط‌گرایی واکنشی به استبداد و سرکوب دولتی است.

برخلاف دو مدل قبل برای اثبات این مدل مثال‌های فراوانی قابل‌ذکر است ازجمله؛ اخوان‌المسلمین در مصر بین سال‌های 1954-1969، اخوان‌المسلمین سوریه در سال 1980 و حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در 1992-1997 که همگی در ابتدا متمایل به فعالیت قانونی در چارچوب فرآیندهای دموکراتیک در نهادهای حکومتی بودند اما به دلیل نادیده گرفته شدن و سرکوب توسط دولت‌ها به افراط‌گرایی روی آوردند.

هر چند یکی از دلایل مهم شکل گیری گروههای افراطی ، وجود استبداد و سرکوب در کشورها می باشد ، اما اگرتنها با این استدلال پیش برویم باید قاعدتا کشورهایی همچون عربستان و برخی کشورهای شمال آفریقا و عربی امروز گرفتار افراط گرایی داخلی و دستخوش تغییر و تحول شوند.

درست است که این کشورها مولد افراط گرایی هستند ولی تهدید افراط گرایی متوجه محیط پیرامونی آنهاست و استبداد و هرگونه سرکوب داخلی نتوانسته باعث فعالیت آنها در محیط داخل  و تغییر حاکمیت شود.

امروز در حالی شاهد اقدامات گروههای افراطی در سوریه و عراق پس از صدام هستیم که هر دو این کشورها به نسبت دیگران ، بهتر نرم های دموکراسی را رعایت می کردند.

داعش پس از موصل

در طی چند هفته اخیر خصوصاً پس از شکست داعش در موصل، مسئله ناامنی و جنگ در شمال افغانستان به یکی از موضوعات مهم خبرگزاری‌ها و محافل رسانه‌ای در داخل و خارج افغانستان تبدیل‌شده است.

در ابتدای طرح مسئله داعش در افغانستان، حکومت وحدت ملی حضور و فعالیت این گروه در افغانستان را موردتردید قرارداد؛ اما پس از اعلام رسمی تشکیل شاخه «خراسان» داعش در ژانویه 2015 و بیعت سران آن با البغدادی، حضور داعش در افغانستان را تائید نمود.

در مقابل نمایندگان پارلمان افغانستان خصوصاً نمایندگان ولایات شرقی و شمالی بارها و بارها از حضور داعش و تحرکات گسترده آن، اظهار نگرانی کرده‌اند؛ اما دولت این اظهارات را بزرگنمایی از سوی برخی گروه‌های خاص معرفی نموده و بر محدود بودن دامنه فعالیت آن تأکید می‌نماید.

نمایندگان مجلس و همچنین شخصیت‌های سیاسی ولایات شمالی بغلان، قندوز، تخار، بدخشان، سمنگان، بلخ، جوزجان، فاریاب، بادغیس و سرپل در مصاحبه‌ها و گفتگوهای متعدد با رسانه‌ها همواره بر گسترش خطر داعش در شمال افغانستان تأکید نموده‌اند.

در فروردین 1394 ژنرال عبدالرشید دوستم، معاون اول رئیس‌جمهوری افغانستان اعلام کرد که نیروهای وابسته به داعش به ولایت‌های شمالی فاریاب، جوزجان، سرپل و بدخشان افغانستان رسیده‌اند.

فتح‌الله قیصاری عضو گروه امور دفاعی پارلمان نیز روز شنبه 1 آبان/عقرب 1395 در صحبت با رادیو آزادی بیان داشته بود که «مردم شمال از موجودیت طالبان و بیشتر از آن از گروه داعش نگرانی دارند حضور‌ این نیروها در مرز‌های قندوز، مزار، فاریاب و ولایات هم‌جوار بیشتر شده است و می‌خواهند در آسیای مرکزی نفوذ پیدا کنند

درباره اهداف پشت پرده انتقال جنگ از جنوب به شمال افغانستان و گسترش اقدامات داعش در ولایات شرقی و خصوصاً شمالی، تحلیل‌های متنوعی ارائه می‌گردد. بسیاری از صاحب‌نظران، افغانستان را با توجه به ویژگی‌های خاص و منحصربه‌فرد آن مقصد بعدی داعش معرفی می‌نمایند حال‌آنکه برخی دیگر این کشور را به‌عنوان معبری برای عبور تروریست‌ها به سمت آسیای مرکزی و سپس روسیه می‌دانند.

در همین راستا، محمد حنیف اتمر مشاور امنیت ملی در جلسه پارلمان افغانستان در 15 اردیبهشت 1394 بیان می‌کند که داعش درصدد گسترش فعالیت‌های خود به آسیای مرکزی می‌باشد.

عطا محمد نور سرپرست ولایت بلخ در 29 اسفند/حوت 1393 نیز در اظهاراتی مشابه از وجود برنامه استراتژیک برای نفوذ گروه داعش از طریق شمال به کشورهای آسیای مرکزی خبر می‌دهد. همچنین زبیر مسعود، از مشاوران شورای امنیت ملی افغانستان، هدف داعش را روسیه معرفی می‌کند.

البته نگرانی از فعالیت داعش تنها محدود به محافل داخلی افغانستان نمی‌شود، پس از انفجار چهارراه زنبق در کابل، سفیر آلمان در مصاحبه‌ای اظهار داشت: داعش در شمال افغانستان حضور دارد و این ‌یک نگرانی جدی برای آلمان است.

روسیه نیز بارها از وجود تحرکات در مناطق شمالی افغانستان اظهار نگرانی نموده است. روز یکشنبه 25 تیر/سرطان 1396 ضمیر کابلوف نماینده ویژه رئیس‌جمهور روسیه در امور افغانستان در مصاحبه‌ای بیان داشت: مسکو منتظر واکنش آمریکا و کشورهای غرب در مورد گزارش‌های منتشرشده مبنی بر حمایت «هواپیماهای ناشناس» از گروه تروریستی داعش در افغانستان است و مسکو نگران این مسئله است. نماینده ویژه رئیس‌جمهور روسیه در امور افغانستان افزود: پارلمان افغانستان نیز مانند روسیه در مورد پرواز بالگردهای ناشناس در مناطق مختلف کشور نگران است. کابلوف همچنین گفت: نمایندگان خود پارلمان افغانستان صریح می‌گویند که بالگردهای نظامی ناشناس متعلق به آمریکایی هاست.

اما سؤالی که در اینجا مطرح می‌گردد این است که چرا داعش شمال افغانستان را برای فعالیت خویش انتخاب نموده است؟ چه بسترها و یا چه امکاناتی در شمال افغانستان وجود دارد که می‌تواند حضور این گروه را در این منطقه توجیه نماید؟

علیرضا صمدی، استاد دانشگاه کابل در مطلبی با عنوان «چرا شمال افغانستان ناامن شد» دلایل ده‌گانه ناامن سازی شمال افغانستان را مورد بررسی قرار می‌دهد. وی درباره موقعیت ژئوپلیتیک شمال افغانستان می‌نویسد: «ولایت بدخشان وصل‌کننده سه کشور پاکستان، چین و تاجیکستان است. افغانستان در شمال با کشورهای آسیای مرکزی مرز مشترک و چندین بندر دارد.

ناامن سازی شمال می‌تواند در قدم بعدی ناامنی آسیای مرکزی و ناامنی روسیه محسوب گردد همچنین چین از ناامنی‌های شمال و گسترش افراط‌گرای اسلامی آسیب‌پذیر می‌گردد، علاوه ­بر این شمال دارای معادن مختلف و ارزشمندی است که سلطه بر آن درآمدهای هنگفتی به بار آورده و منابع مالی سرشاری برای تداوم و توسعه تروریسم فراهم می‌آورد.

شمال معبری کوتاه، کم­ هزینه و سهل برای قاچاق مواد مخدر افغانستان به بازارهای آسیای مرکزی، روسیه و اروپا می‌باشد. تنها در کشور روسیه سالانه حدود سی هزار نفر براثر استفاده از مواد مخدر که قسمت اعظم آن از افغانستان قاچاق می‌شود، جان می‌دهند.

شمال نه‌تنها برای طالبان ارزش استراتژیک دارد بلکه برای مافیای مواد مخدر و مافیای قدرت دولت نیز از اهمیت بالایی برخوردار است» علاوه بر این‌یکی از مفاهیم بنیادینی که داعش همیشه بر روی آن تأکید می‌کند، آن است که دولت اسلامی دوام خواهد داشت و پیوسته گسترش خواهد یافت. از این نظر داعش خود را دولتی می‌داند که هیچ‌گاه شکست نخواهد خورد و پیوسته توسعه پیدا خواهد کرد.

به همین جهت یکی از مفاهیم کلیدی در تفکر دولت اسلامی عراق و شام گسترش سرزمینی است که بعضاً از متحدشدن با نیروهای بنیادگرای اسلامی نیز حاصل می‌شود.

برای مثال از نظر داعش، گروه اسلامی بوکوحرام نیجریه در صورت اتحاد با دولت اسلامی جزئی از آن محسوب می‌شود هرچند که هزاران کیلومتر با مناطق تحت سلطه دولت اسلامی فاصله داشته باشد. وجود چنین نگرشی به مسائل ژئوپلیتیکی سبب شده است تا سیاست‌گذاران و سیاست‌مداران برجسته دنیا همواره به این موضوع فکر کنند که مقصد بعدی داعش کجاست؟

به لحاظ نظری، شمال افغانستان و آسیای مرکزی مکانی مناسب برای گسترش سرزمینی داعش محسوب می‌شود و مردم کشورهای منطقه آسیای مرکزی تحت حکومت‌های اقتدارگرایانه ای قرار دارند که آینده اقتصادی روشنی را برای آن‌ها به تصویر نمی‌کشد و ضمن وجود فسادهای گسترده، هرگونه گرایشی به اسلام را نیز شدیداً سرکوب می‌کند.

اگرچه در زمان حال همه‌ توجه داعش به حفظ سرزمین‌های تحت تسلط خود در عراق و شام است و به همین دلیل از گروه‌های جهادی آسیای مرکزی نمی‌خواهد که در کشور خود اقدام به تأسیس حکومت اسلامی نمایند؛ اما دورنمای احتمالی چنین امری همگان را به وحشت انداخته است، به‌خصوص آن‌که داعش در مفهوم‌سازی آینده خود، این مناطق را نیز در قلمرو دولت اسلامی قرار داده است و از آن به‌عنوان ولایت خراسان نام می‌برد.

فارغ از آنچه که در تصور رهبران داعش در رابطه با آسیای مرکزی وجود دارد، آن‌ها اولویت امروز گروه‌های جهادی را فعالیت در عراق و سوریه می‌دانند و از همین رواز همه‌ی داوطلبین پیوستن به خود می‌خواهند که به این کشورها سفر کنند.

برای آن‌که شناخت دقیق‌تری از محبوبیت و نفوذ داعش در آسیای مرکزی به دست آوریم، باید مناطق استراتژیک و دارای پتانسیل افراط‌گرایی را موردبررسی قرار دهیم، بنابراین در بخش پیش رو به تحلیل وضعیت منطقه‌ای بحران‌خیز، موسوم به دره فرغانه خواهیم پرداخت، البته پیش‌ازاین، بررسی اجمالی موضوع جایگاه داعش در کشورهای آسیای مرکزی ضروری به ­نظر می­رسد.

بر اساس داده‌ها و آمارهای موجود، ازبکستان با حدود 500 تروریست در داعش جایگاه نخست کشورهای آسیای مرکزی در تمایل پیوستن به دولت اسلامی را دارا می‌باشد.

حزب حرکت اسلامی ازبکستان که بزرگ‌ترین گروه اسلام‌گرا در این کشور می‌باشد به‌صورت رسمی از داعش اعلام حمایت کرده و در بین تمامی احزاب اسلامی آسیای مرکزی بیشترین قرابت را با آن دارد. به همین دلیل بی‌جهت نیست که این حزب سنی گرا به دنبال ساخت امارت اسلامی در منطقه آسیای مرکزی است و از این ‌جهت با تشویق طرفداران خود برای پیوستن به القاعده، طالبان و داعش به دنبال آموزش نظامی آنان می‌باشد.

کشور تاجیکستان که به لحاظ قومیتی نسبت به سایر کشورهای منطقه متفاوت می‌باشد نیز درخطر تمایل همگانی برای پیوستن به داعش قرار دارد. حدود 90 درصد مردم این کشور سنی هستند که اکثریت آن‌ها در غرب و جنوب غربی کشور، یعنی دره فرغانه و حوالی آن زندگی می‌کنند. یعنی درست در همان جایی که بیشترین افرادی که به داعش پیوسته اند از آن ناحیه هستند.

بر اساس داده‌های دولت تاجیکستان حدود 400 شهروند این کشور به داعش پیوسته‌اند که این تعداد در بعضی از آمارهای بین‌المللی تا 2000 نفر نیز ذکر می‌گردد. البته این میزان در جمعیت 7 میلیون نفری تاجیکستان جمعیت زیادی به‌حساب نمی‌آید.

در دهه گذشته 2 انقلاب در قرقیزستان رخ‌داده است که در هردوی آن‌ها، شورش‌ها و اعتراضات از جنوب کشور آغاز گشته است. فقر و بی‌عدالتی‌ای که در جنوب قرقیزستان جاری و ساری بوده و مفهوم حکومت برابر اسلامی در اندیشه داعش، سبب شده است تا مردم این منطقه از قرقیزستان که همواره تحت‌فشار بوده‌اند به سمت دولت اسلامی حرکت کنند.

بر اساس تخمین‌ها بین 100 تا 600 نفر از شهروندان قرقیز از میان جمعیت 7/5 میلیون نفری این کشور به داعش پیوسته‌اند که اکثریت آن‌ها مرد و در بازه سنی 22 تا 28 سال قرار دارند.

آنچه که قرقیز های پیوسته به داعش را از سایر افراد آسیای مرکزی که به داعش پیوسته‌اند جدا می‌سازد، آن است که قاطبه آن‌ها از یک محل جغرافیایی خاص هستند.

این کشور اگرچه به لحاظ موقعیت اجتماعی به‌گونه‌ای بوده است که کمترین برخورد را با تفکر داعش داشته است، اما ازنظر تعداد افرادی که برای پیوستن به دولت اسلامی، به عراق و سوریه سفرکرده‌اند با تعداد تقریبی 360 نفر در رده‌های بالای این امر قرار دارد.

تفکر بنیادگرایی اسلامی از نوع داعشی در ترکمنستان به علت نهادینه شدن مفهوم ملیت و قومیت، در بین اکثریت مردم جایگاهی ندارد و به‌احتمال قوی این تعداد از افراد داوطلب پیوستن به داعش ازجمله افرادی هستند که هویت مشخصی را در جامعه ترکمن ها برای خود پیدا نکرده‌اند.

حدود 250 شهروند قزاق در صفوف داعش علیه دولت‌های عراق و سوریه می‌جنگند و از این تعداد حدود نیمی از آن‌ها درگذشته در سطوح مشاغلی همچون پرستاری، استادی دانشگاه و مهندسی بوده‌اند که بر اساس برخی تحلیل‌ها نیمی از آن‌ها زن هستند.

وجود مذهب حنفی و گستره آن در خاک قزاقستان سبب شده تاقزاق‌ها تمایل شدیدی برای پیوستن به داعش داشته باشند. از سوی دیگر حزب بنیادگرای "جماعت تبلیغی" که فعالیت آن در قزاقستان ممنوع اعلام‌شده نیز پیوسته مردم را برای حرکت به سمت پیوستن به داعش تشویق می‌کند.

بر اساس داده‌های ذکرشده صحبت از تشکیل دولت اسلامی در آسیای مرکزی زود به نظر می‌رسد، اما درصورتی‌که داعش  بتواند با جا انداختن مفهوم ولایت خراسان حتی قسمت کوچکی از آسیای مرکزی را برای مدت کوتاهی تحت سلطه خود درآورد، این احتمال به‌صورت بسیار قوی وجود دارد که در مدت‌زمان کوتاهی با سرعت هر چه تمام‌تر اسلام‌گرایی بنیادگرای سنی در آسیای مرکزی رشد یابد.

در صورت وقوع چنین امری، عمده خطرها و تهدیدات متوجه ترکیه، روسیه، چین و حتی ایران که اکثریت جمعیت آن را شیعیان تشکیل می‌دهند خواهد شد.

دره فرغانه؛ کانون ناآرامی‌های آینده آسیای مرکزی

امروزه بی‌شک یکی از مناطقی که ظرفیت‌های بالایی برای بروز جنبش‌های اسلام‌گرا در آسیای مرکزی دارد، دره فرغانه است. علاوه بر تحولات سیاسی، تحولات این منطقه از جهات اندیشه‌ای نیز برای اسلام پژوهان دارای اهمیت است، چون اتحاد و ائتلاف میان جریان‌ها و گروه‌های اسلام‌گرا در این منطقه و یا اختلاف سازمانی و اندیشه‌ای بین آن‌ها تأثیرات خود را بر کل تحولات هویتی و اسلامی آسیای مرکزی می‌گذارد.

از طرف دیگر به دلیل مجاورت با شمال افغانستان، این تحولات تأثیرات مهمی نیز بر شمال افغانستان داشته و خواهد داشت. به همین دلیل ضروری است که توضیحاتی پیرامون دره فرغانه داده شود.

دره فرغانه محل اتصال سه جمهوری تاجیکستان، قرقیزستان و ازبکستان است که شامل سه استان از قرقیزستان (جلال آباد، اوش، باتکن) سه استان از ازبکستان (نمنگان، اندیجان، فرغانه) و یک استان تاجیکستان (سغد) می باشد و جمعیت آن حدود 12 میلیون نفر ذکر می‌گردد. دره فرغانه به لحاظ تراکم جمعیتی پس از چین و بنگلادش در مقام سوم جهان قرار دارد، به‌گونه‌ای که در یک کیلومترمربع از آن، حدود 360 نفر زندگی می‌کنند.

از سوی دیگر به‌غیراز گروه‌های اصلی قومی (قرقیز ها، ازبک ها و تاجیک ها)، 50 اقلیت قومی دیگر نیز در این منطقه زندگی می کنند.

این منطقه به طول 300 کیلومتر و عرض 170 کیلومتر یکی از اصلی‌ترین مناطق کشاورزی در آسیای مرکزی محسوب می‌شود. در اواخر قرن 19، روسیه تصرف آسیای مرکزی را از همین دره شروع کرد. دره فرغانه در بدو ورود استعمارگران روسیه تزاری به کانون مقاومت علیه متجاوزان تبدیل شد.

در سال 1875 شورش بزرگی علیه حاکمان روسیه تزاری در این منطقه به وقوع پیوست که شدیداً سرکوب و موجب انحلال خان‌نشین "خوقند" شد. در دوران بعد از انقلاب اکتبر سال 1917 روسیه و گسترش آن به مستعمرات این کشور؛ دره فرغانه صحنه ظهور اولین گروه‌های مقاومت گردید و از آن زمان تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز به‌عنوان کانون ناآرامی‌ها شناخته می‌شد.

در سال 1989 میلادی و در واپسین سال‌های حیات اتحاد شوروی "ولایت اندیجان" در دره فرغانه به مرکز درگیری‌های قومی تبدیل شد که این اتفاق برای اتحاد شوروی غیرقابل‌تصور بود و ده‌ها کشته و زخمی بر جای گذاشت.

در پی این امر اقلیت ترک‌های مسخطی توسط ملی‌گرایان ازبک از خانه و کاشانه خود رانده شدند. این اتفاق پیش‌گویی‌ها در مورد شکننده بودن ثبات در دره فرغانه را تأیید کرد.

از سوی دیگر در بهار سال 1990 در استان "اوش" جمهوری قرقیزستان سازمان غیررسمی "عدالت" و به دنبال آن سازمان "اوش ایماغی" تحرکات خود را گسترش دادند. هدف اصلی این سازمان‌ها حفظ و گسترش فرهنگ، زبان و آداب و رسوم اهالی ازبک این استان بود. به‌تدریج رهبری "عدالت" به سمت قوم‌گرایی متمایل شد، اما " اوش ایماغی" به دلیل بی‌کفایتی هایی که در روند سازش و گفت‌وگو از خود به نمایش گذاشت از صحنه حذف گردید.

در ماه می سال 1990 جوانان قرقیزستان تقاضا کردند که زمین‌های کالخوز به آنان واگذار شود. این درخواست توسط حاکمان محلی که به‌طور کامل قرقیز بودند مورد قبول واقع شد، اما کمی بعد این تصمیم لغو گردید.در ماه ژوئن همین سال، اولین رویارویی قرقیز ها و ازبک ها در مورد زمین به وقوع پیوست که بعدها این رویداد تحت نام "فاجعه اوش" در تاریخ تحولات آسیای مرکزی ثبت شد.

نگاهی به وضعیت کنونی منطقه حاکی از آن است که همه استان‌های دره فرغانه برای جمهوری‌های خود از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند و در حیات اقتصادی و اجتماعی آن‌ها نقش مهمی ایفا می‌کنند.

در استان‌های نمنگان، اندیجان و فرغانه 27/2 درصد از اهالی ازبکستان زندگی می‌کنند،در استان‌های اوش، جلال آباد و باتکن 51 درصد از اهالی قرقیزستان و در استان سغد 17/7 درصد جمعیت تاجیکستان مستقر هستند.

از طرف دیگر در دره فرغانه وضعیت جالبی از منظر ژئوپولیتیک شکل‌گرفته است که در آن، ازبکستان بخش عمده جلگه، قرقیزستان کوه‌ها و منابع آب و تاجیکستان تنها راه آهنی که دره فرغانه را به جهان خارج متصل می‌کند را در اختیار دارد.

امروزه دره فرغانه درگیر مشکلات زیادی است که بنا به تعبیر کارشناسان زمینه ساز بی‌ثباتی های فراوانی در آینده خواهند شد. در جنوب قرقیزستان و استان سغد تاجیکستان، سطح زندگی به‌شدت نزول کرده است.

بر اساس آمار بانک جهانی در سال 2003 میلادی 64 درصد جمعیت این استان زیر خط فقر زندگی می‌کردند و اکنون وضع آن‌ها بدتر نیز شده است.گزارش های نهادهای بین‌المللی حاکی از آن است که در مناطق روستایی دره فرغانه، فقر رو به گسترش است و تلاش‌های مقامات محلی برای مهار این پدیده شوم ناموفق بوده است. در بخش تاجیک دره فرغانه 27 درصد افراد بالای 18 سال بی‌کار هستند.

بر اساس این آمارها بیکاری به‌ویژه در میان زنان بیداد می‌کند، در همین راستا می‌توان به بررسی فعالیت‌های گسترده حزب نهضت اسلامی تاجیکستان پرداخت که در بستر عوامل فوق به کنشگری سیاسی-اجتماعی مشغول است.

نهضت اسلامی تاجیکستان یکی از مهم‌ترین حرکت‌های اسلامی در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز در صدسال اخیر است. این نهضت در طول حیات 40 ساله خود، ضمن اثرپذیری از حرکت‌ها و نهضت‌های اسلامی منطقه و جهان اسلام، ازجمله حرکت اخوان المسلمین در مصر، جهاد مردم افغانستان با شوروی سابق و انقلاب اسلامی ایران، خود نیز موجب بروز و تقویت حرکت های اسلامی در آسیای مرکزی شده است.

نهضت اسلامی را می‌توان در زمره نهضت‌هایی که تمامی ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی یک جامعه را دربرمی گیرد و از پشتوانه مردمی بسیار خوبی برخوردار است، محسوب کرد .

در مطالعه مشخصات این حزب، ذکر این نکته ضروری است که حزب نهضت اسلامی تاجیکستان عناصر اصلی چهارگانه هر نهضت، یعنی ایدئولوژی، راهبرد، رهبری و سازمان را از بدو ظهور دارا بوده است.

این حزب، مراحل شکل‌گیری یک نهضت را که عبارت‌اند از: مرحله ظهور، دوره تکوین، دوره ارتقاء مبارزه از روشنفکری به فاز عملیات و دوره توسعه و تکامل را طی کرده است.

در حقیقت ظهور این جریان اسلامی هم مانند حرکت اسلامی ازبکستان، تقریباً واکنشی است به محیط سرکوب و رعب و وحشتی که از طرف حکومت کمونیستی شوروی علیه دین‌داران اعمال می‌شد.

اما زمانی که در اثر اصلاحات سیاسی-اقتصادی گورباچف، فضا کمی باز شد، نهضت اسلامی تاجیکستان هم در کنار سایر جنبش‌های اسلامی منطقه فرصت ظهور و بروز پیدا کرد.

بر اساس زمینه‌های موجود در ماوراءالنهر، حزب نهضت اسلامی تاجیکستان به نام «سازمان جوانان» در سال 1974 توسط گروهی از علما به رهبری آقای نوری[4] در شهر "فرغان تپه" به‌طور سری سازمان‌دهی شد. هدف این سازمان بالا بردن سطح آگاهی های دینی مردم و آماده کردن جوانان برای مبارزه با رژیم کمونیستی تعیین شد .

رهبران سازمان جوانان در سال 1990 اقدام به ثبت سازمان خود به نام "حزب اسلامی اتحاد شوروی" در مسکو کردند و تعداد زیادی از هواداران سازمان از جمهوری تاجیکستان و سایر جمهوری‌ها (بیش از 300000 نفر) به عضویت آن درآمدند.

در آن هنگام بیش از 15 سال از فعالیت سازمان می‌گذشت و حزب در بعد تربیت انسانی (که مهم‌ترین هدف آن بود) ازنظر کمی و کیفی موفقیت های چشمگیری کسب کرده بود.

در این مدت سازمان علاوه بر تاجیکستان، در سایر جمهوری‌ها ازجمله ازبکستان، قرقیزستان، آذربایجان، جمهوری چچن و برخی از نواحی قفقاز، شعبات زیرزمینی خود را مشابه آنچه در تاجیکستان انجام گرفته بود، تأسیس کرد و بالاخره نمایندگان حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در همین سال در نامه‌ای رسمی به مقامات دادگستری تاجیکستان خواستار اجازه فعالیت رسمی حزب شدند اما پاسخ منفی دریافت کردند.

به دنبال پاسخ منفی وزارت دادگستری به درخواست تشکیل حزب نهضت اسلامی موضوع تشکیل حزب طی نامه‌ای به شورای عالی پارلمان تاجیکستان منعکس شد و چندین بار در دستور کار مجلس شورای عالی این جمهوری تحت عنوان "در رابطه با نامه گدایف[5]، دولت عثمان[6] و دیگران" قرار گرفت و پارلمان تاجیکستان در بهار سال 1990 با تصویب و آغاز فعالیت رسمی حزب نهضت اسلامی در تاجیکستان به‌شدت مخالفت کرد.

به دنبال شکست کودتای 19 آگوست کمونیست‌ها علیه گورباچف در شوروی، نیروهای طرفدار اصلاحات در تاجیکستان علیه حکومت این کشور که به طرفداری از کودتاچیان پرداخته بودند دست به فعالیت شدیدی زدند و با اتکا به حمایتی که از جانب نیروهای دموکرات روسیه و شخص گورباچف و یلتسین -که در آغاز قدرت گرفتن بود- از آن‌ها به عمل می‌آمد، به میدان مبارزه وارد شدند و "قهار محکم اف" رئیس‌جمهور وقت تاجیکستان که از مخالفین سرسخت اصلاحات (پرسترویکا) در تاجیکستان محسوب می‌شد را وادار به کناره‌گیری کردند.

طرفداران اصلاحات در تاجیکستان که خود را در مقابل حکومت (حزب، دولت و پارلمان) می‌دیدند مجبور شدند برای پیشبرد روند اصلاحات در تاجیکستان از طریق انجام تظاهرات و اجتماعات اقدام کنند و درخواست های مختلف خود را در این اجتماعات شبانه روزی که چند هفته به طول کشید مطرح سازند.

فعالیت رسمی حزب نهضت اسلامی نیز در تظاهرات پاییز 1991 که ده‌ها هزار نفر به مدت قریب یک ماه در مقابل مقر حکومت تاجیکستان جمع شده بودند افزایش یافت و سرانجام در 17 اکتبر 1991 حکومت مجبور به پذیرش درخواست فعالیت رسمی حزب شد و حزب نهضت اسلامی اجازه فعالیت خود را به دنبال بسیج مردمی و فشار سیاسی به حکومت، به دست آورد.

تأسیس حزب نهضت اسلامی به دنبال فشارهای سیاسی وسیع عمومی هرچند برای حزب موفقیت بزرگی محسوب می‌شد، اما این بهانه را به دست مخالفین خود داده بود که در فرصتی مناسب روند قانونی تشکیل حزب را زیر سؤال ببرند.

سرعت حوادث سیاسی و فروپاشی شوروی و به دنبال آن استقلال جمهوری‌های شوروی ازجمله جمهوری‌های مسلمان باعث شد که روند شکل‌گیری احزاب اسلامی در جمهوری‌های مختلف شکل دیگری به خود بگیرد و تلاش برای تشکیل احزاب اسلامی به داخل جمهوری‌های مستقل منتقل شود.

با توجه به این نکته که دره فرغانه در میان سه جمهوری ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان گسترده شده است، تسلط بر این منطقه برای کشورهای آسیای مرکزی مشکل به نظر می‌رسد و از طرف دیگر، غربی‌ها نیز در تلاش هستند تا نفوذ خود را در این دره بیشتر کنند تا در آینده بتوانند بر جریان‌های اجتماعی و سیاسی ای که به‌احتمال فراوان همراه با خشونت خواهند بود تسلط داشته باشند.

در کنار عوامل فوق، وجود بستر فکری مناسب در مناطق شمالی افغانستان و آسیای مرکزی دارای اهمیت زیادی در تحولات اخیر این منطقه می‌باشد. با اعلام خلافت داعش در عراق و سوریه، حزب التحریر برخلاف طالبان و القاعده که از پذیرش خلافت ادعایی داعش سرباز زدند، از تشکیل خلافت در سایت‌ها و رسانه‌های منتسب به خود استقبال نمود.

حزب التحریر در  سال 1953 توسط تقی الدین النبهانی از دانش‌آموختگان دانشگاه الازهر در اردن تشکیل شد. هدف این حزب که بر اساس آموزه های اهل سنت تشکیل‌شده بود، ایجاد یک کشور بزرگ اسلامی زیر نظر خلیفه بود.

می‌توان گفت این حزب یک گروه شبه سوسیالستی با تعهد نسبت به تشکیل یک حکومت اسلامی تحت رهبری خلیفه محسوب می‌شد. تمام ادبیات این حزب مبتنی بر رد دموکراسی و نظریه‌های غربی بوده و آن را در تناقض با توحید و اسلام می‌دانست.

 ظهور حزب التحریر در آسیای مرکزی حاصل تضعیف کنترل اتحاد شوروی بر مذهب و سیاست در اواخر دهه 80 بود. علاقه به اسلام سیاسی اولین بار از سوی جنبش‌هایی مانند حزب رستاخیز اسلامی در تاجیکستان و توسط مجموعه‌ای از گروه‌ها در ازبکستان که تحت تأثیر آموزه‌های وهابی و سعودی بودند برانگیخته شد.

اعضای گروه‌های ازبک بعدها حرکت اسلامی ازبکستان را تشکیل دادند که متحد طالبان در افغانستان محسوب می‌شد. سرکوب این گروه‌ها از سوی دولت‌های منطقه به‌ویژه در ازبکستان، امکان ایجاد تکثر مذهبی را به حداقل رساند و در عوض راه را برای گروه‌های مخفی هموار نمود. این محیط، محیطی ایده­آل برای حزب التحریر بود تا فعالیت‌های خود را در آسیای مرکزی گسترش دهد.

گزارش‌های فعالیت این حزب در ازبکستان برای اولین بار در اواسط دهه‌ی 1990 منتشر شد. این امر به دنبال سرکوب گسترده اعضای حزب التحریر پس از 1997 رخ داد.

گزارش‌هایی که از سال 2000 به بعد در مورد فعالیت‌های حزب در جنوب قزاقستان منتشرشده است بیانگر رونق مجدد فعالیت‌های این گروه در آسیای مرکزی است. همچنین گزارش‌هایی پراکنده در مورد فعالیت‌های حزب التحریر در زندان‌های ترکمنستان نیز منتشرشده است .

در طول سال 2002 بسیاری از ناظران متوجه کاهش فعالیت حزب التحریر شدند. اعلامیه‌های کمتری منتشر شد و برخی پژوهشگران مدعی شدند که علت این مسئله کاهش منابع مالی حزب است که احتمالاً عامل آن محدودیت‌های آغازشده پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر می‌باشد، اما به نظر می‌رسد که جنگ در افغانستان به رادیکالیزه شدن دیدگاه‌های برخی اعضای حزب و تندتر شدن لحن نشریات آن کمک کرده باشد.

بر اساس گزارش دولت قرقیزستان تعداد اعضای حزب التحریر از 5000 نفر در سال 2006 میلادی به 20000 نفر در سال 2009 میلادی رسیده است این در حالی است که در سال‌های اخیر حدود 3000 نفر دیگر به عضویت گروه اسلامی حزب التحریر درآمده‌اند. البته در ازبکستان تعداد و گستره فعالیت حزب التحریر به‌مراتب بیشتر و قوی‌تر است.

در قزاقستان نیز هرچند بحث فعالیت حزب التحریر کم‌رنگ است ولی بر اساس آخرین برآوردها در شرایط کنونی حدود 16 گروه اسلام گرای افراطی در این کشور فعالیت دارند.

با این وجود حزب التحریر خطرناک‌ترین گروه اسلامی در بین حکومت‌های آسیای مرکزی می‌باشد. به‌عنوان مثال از میان 7600 زندانی سیاسی در ازبکستان، 5100 نفر را اعضای این حزب تشکیل می‌دهند.

ازنظر اعضای حزب التحریر، حکومت سابق ازبکستان تحت رهبری اسلام کریم اف یک حکومت فاسد بوده و شخص کریم اف نیز همانند آتاتورک یک یهودی بودکه به دنبال نابودی اسلام و ارزش‌های اسلامی می باشد. با این ‌وجود تحلیل محتوای بروشورهای حزب التحریر می‌تواند تا حدودی مسائل مهم برای حزب و جهت گیری های آن را مشخص کند.

این حزب پس از ورود به افغانستان، مورد توجه بسیاری از اساتید دانشگاه و دانشجویان قرار گرفت و به‌نوعی می‌توان هسته اصلی این حزب در افغانستان را اساتید، دانشجویان، طلاب مدارس وملاامامان دانست.

این حزب برخلاف طالبان که دارای رنگ و بوی محلی و بومی می‌باشند دارای داعیه فرامرزی و جهانی است. مسئله اصلی برای این حزب، احیای خلافت می‌باشد ، موضوعی که دارای جاذبه خاصی برای بسیاری است و ازجمله نقاط اشتراک با گروه‌های افراط‌گرا و ازجمله آنان داعش می‌باشد.

از سوی دیگر و بر اساس گزارش بنیاد پژوهشی «هریتیچ» در سال 2003، حزب التحریر در بیش از چهل کشور دنیا فعالیت نموده و در هیچ‌یک از این کشورها دفتر قانونی و مکان رسمی برای فعالیت ندارد. بیشترین فعالیت حزب التحریر در آسیای مرکزی و در ازبکستان متمرکز است و پس ‌از آن در تاجیکستان بیشترین هوادار را دارد.

نتیجه گیری

از دیرباز به دلیل دور بودن آسیای مرکزی از مراکز مهم اسلامی، شناخت همه‌جانبه و درستی از اسلام در منطقه حاکم نبوده است و همواره دین مردم ملغمه‌ای از خرافات و باورهای غلط بوده که به نام اسلام رواج داشته است.

زمانی که این واقعیت تاریخی را در کنار حکومت ضد دین کمونیست‌ها که حدود 70سال ادامه داشت قرار می‌دهیم، درمی‌یابیم که امروزه مردم این کشورها بیشتر نام مسلمان را یدک می‌کشند تا این‌که شناخت دقیقی از اسلام داشته باشند.

به همین دلیل پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در هشتم دسامبر 1991 مسابقه‌ای در بین کشورهای اسلامی شکل گرفت تا حضور خود در منطقه را پررنگ کرده و زمینه گسترش تفسیر خود از اسلام را در آسیای مرکزی فراهم آورند.

در این زمینه کشورهای عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان پیشتاز دیگران بودند و به لطف دلارهای نفتی، سایر دولت‌های حاشیه جنوبی خلیج‌فارس نیز به ماجراجویی در آسیای مرکزی روی آورده‌اند.

در این ‌بین جمهوری اسلامی ایران به دلیل جو سنگین ایران هراسی حاکم بر جهان از این قافله عقب‌مانده است. در این زمینه کارشکنی های  قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای را نیز در عدم کامیابی ایران در آسیای مرکزی باید مؤثر دانست.

به‌عنوان مثال روسیه نیز که در حال حاضر روابط بسیار نزدیکی با جمهوری اسلامی ایران دارد در رابطه با گسترش نفوذ ایران در آسیای مرکزی حساس بوده و برای جلوگیری از این امر در کنار کشورهایی مثل ایالات‌متحده آمریکا و ترکیه قرارگرفته است.

به‌عبارت‌دیگر هرچند ممکن است سایر کشورها اختلافاتی باهم داشته باشند، اما تمام آن‌ها در ضرورت محدود کردن نقش ایران در آسیای مرکزی اتفاق‌نظر دارند.

در این‌ بین نباید از این نکته نیز غافل شد که حتی در صورت مساعد بودن تمام شرایط نیز، امکانات لازم برای حضور گسترده ایران در آسیای مرکزی فراهم نیست. دلیل آن نیز در اقلیت مطلق قرار داشتن شیعیان و حضور گسترده گروه‌های بنیادگرای سنی و ضد شیعه در این کشورها است.

با وجود این شرایط، احزاب غیر افراط‌گرایی همچون نهضت اسلامی تاجیکستان نیز وجود دارند که علی‌رغم سنی بودن، رابطه خوبی با جمهوری اسلامی ایران دارند و به‌طور مرتب ضمن سفر به ایران، با مقامات کشورمان نیز دیدارهایی انجام می‌دهند.

به‌عنوان‌مثال محی‌الدین کبیری (رهبر نهضت اسلامی تاجیکستان) ضمن حضور در بیست و نهمین کنفرانس وحدت اسلامی در تهران (دی 1394) با برخی از مسئولین جمهوری اسلامی من جمله مقام معظم رهبری دیدار و گفت‌وگو کرده است.

افغانستان نیز به دلایل مختلف می‌تواند برای این گروه بستر خوبی برای سربازگیری و تبلیغات مذهبی باشد. ساختار شدیداً سنتی جامعه، بی‌‌‌سوادی و نگرش‌های تندروانه‌ی مذهبی در افغانستان، زمینه‌ی خوبی برای نفوذ تفکر افراطی و تکفیری است و گروه‌‌های تروریستی همواره همین نقطه را نشانه گرفته‌‌‌اند.

تمامی گروه‌های تروریستی‌‌ای که تاکنون در افغانستان و منطقه تجربه‌شده، از همین‌‌جا شروع کرده و با سوء‌‌استفاده از آموزه‌‌های دینی و مذهبی، برنامه‌های سیاسی و استخباراتی خود را به‌پیش برده‌‌‌اند.

اکنون نیز این خطر به‌صورت جدی وجود دارد که عوامل گروه تروریستی داعش در میان مردم نفوذ کرده و از باورهای سنتی و مذهبی آن‌‌ها سوء‌‌استفاده کنند و از آن ‌‌برای اهداف و برنامه‌‌های سیاسی و تروریستی‌‌‌شان سود ببرند.

حضور هرچند ضعیف و اندک داعش، خطر‌ی جدی برای امنیت ملی کشور است. حکومت افغانستان باید با این مسئله به‌صورت جدی و عاقلانه برخورد کند. نباید حضور افراد وابسته به گروه دولت اسلامی در افغانستان صرفاً به چند فراری پابرهنه، شب‌‌نامه‌‌ها و یکی-دو فرد انگشت‌‌نما تقلیل داده شود و انگیزه‌‌‌ها و عاملان پشت‌صحنه‌ی آن را نادیده گرفت و از کنار این خطر بی‌‌‌اعتنا گذشت. دولت باید عوامل و نهانگاه‌های آن‌‌ را کشف کند و با آن به‌عنوان یک تهدید جدی برای امنیت ملی کشور، برخورد نماید.

درمجموع و با بررسی سیر فعالیت داعش در مناطق مختلف افغانستان می‌توان چنین نتیجه‌گیری نمود که این گروه در مناطق جنوبی و غربی کشور به دلیل وجود طالبان و هسته قومی-مذهبی آن نمی‌تواند موفق ظاهر گردد؛ اما در مناطق شرقی و شمالی کشور و با توجه به وجود بسترهای مختلف ازجمله بستر فکری که سال‌ها توسط حزب التحریر در افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی فراهم گردیده است و هم چنین تأکید این گروه بر «احیای خلافت» که مسئله اصلی و کلیدی در گفتمان داعش نیز هست، می تواند همراه با کشور های آسیای مرکزی با محوریت دره فرغانه مکانی مناسب برای ادامه فعالیت داعش در افغانستان و آسیای مرکزی باشد.

با توجه به نکات ذکرشده جمهوری اسلامی ایران نباید در جهت تضعیف حکومت‌های منطقه آسیای مرکزی حرکت کند؛ زیرا هرچند که این حکومت‌ها سکولار و ازنظر سیاسی نزدیک به غرب هستند، اما جایگزین مناسبی برای آن‌ها پس از سرنگونی‌شان وجود ندارد. باید توجه داشت که در صورت وقوع این اتفاق احزاب و گروه‌هایی به قدرت می‌رسند که دشمنی خود با ایران و شیعیان را بارها فریاد زده‌اند.

به‌عبارت‌دیگر هرچند که این حکومت‌ها مطلوب جمهوری اسلامی ایران نیستند، اما ضرر و آسیبشان از حکومت‌هایی که احتمالاً جایگزین آن‌ها خواهند شد به‌مراتب کمتر است، بر این اساس می‌توان اظهار داشت که بهترین راهکار برای جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی  حمایت حداقلی از دولت‌های منطقه ضمن کمک و تقویت شیعیان  و گروه‌های اسلامی غیر تکفیری است.

 

تگ ها :

داعش افغانستان تروریست

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

عملیات پاکسازی مهمترین پایگاه داعش در حماه

عملیات پاکسازی مهمترین پایگاه داعش در حماه