سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
جماعت اخوان المسلمين

جماعت اخوان المسلمين

جماعت اخوان¬المسلمين را مي¬توان مهم¬ترين جنبش اسلامي در جهان عرب طي قرن گذشته محسوب كرد. جنبشي كه حسن البنا در 1928 مصر پديد آورد، ايدئولوژي آن اسلام و در اصول سياسي و اجتماعي خواهان بازگشت به حكومت اسلامي در قرن هاي اوليه است. اين جماعت در زمان تأسيس و شكل‌گيري به عنوان جنبشي اسلام‌گرا در مقابل جريان‌هاي سكولار جهان عرب ظهور كرد. اساس و مبناي شكل‌گيري آن مبارزه با الغاي خلافت و جلوگيري از گسترش الگوي لائيك در جهان اسلام بود. در واقع، در شرايطي كه خلافت اسلامي در قالب امپراتوري عثماني در مركزيت جهان اسلام مضمحل شده بود و جريان‌هاي سكولار و ملي‌گراي عربي و تركي در حال رشد و عرض اندام بودند، حسن البنا با طرح دعوت اسلامي، جنبش جديدي را پايه‌گذاري كرد كه احياي مجدد خلافت در رأس امور و برنامه‌هاي سياسي آن قرار داشت و به همين دليل به كانوني براي جلب مسلمانان در داخل و خارج مصر تبديل شد. در حقيقت جنبش اخوان المسلمين را اصولاً بايد زائيده اوضاع سياسي و اجتماعي تاريخ معاصر مصر در پي رواج تفكر جدايي دين از سياست (سكولاريسم) در ميان روشنفكران و آهنگ احساسات ملي گرايانه براي اصلاح اين كشور در دوران اختناق بعد از انقلاب 1919 مصر بر ضد انگليس دانست. اهداف بنيان گذاران اين جنبش- به ويژه حسن البناء- از يك سو بر ايجاد تحول در اعتقادات اسلامي مسلمانان و بالاخص مصريان از حالتي ايستا و بي تحرك به سمت پويايي و حاكميت تعاليم شريعت بر زندگي اجتماعي و سياسي مصر و از سوي ديگر بر يگانگي مسلمانان در برابر استعمارگران غرب كه كشورهاي اسلامي را مورد تجاوز قرار داده بودند، دور مي زد. حسن البناء رهبر جنبش تلاش‌هاي خود را در سه مرحله «تبليغ»، «جذب و سازماندهي» و «مرحله عملي» آغاز نمود. اصولي كه حسن البناء بر آن اعتقاد داشت عبارت بودند از:1 ـ «اجتناب از جدال‌هاي مذهبي و فرقه‌اي» (از زماني كه جماعت تقريب بين مذاهب اسلامي تأسيس شد حسن البناء و ايت‌الله قمي در تأسيس آن سهيم بودند همكاري ميان اخوان‌المسلمين و شيعيان برقرار شد كه در نهايت به ديدار نوّاب صفوي در سال 1954م. از مصر منجر گرديد. حسن البناء در مراسم حج 1948 با ايت‌الله كاشاني ديدار كرد و ميان آنها تفاهم برقرار گرديد و برخي از دانشجويان شيعه كه در مصر تحصيل مي‌كردند به جنبش اخوان‌المسلمين پيوستند)؛ 2 ـ «سياست گام به گام»: در نگاه وي جنبش قبل از آن‌كه به هدف غايي خويش برسد، بايد اين مراحل را (تبليغ، بيان و تفسير؛ عمل و نتيجه‌گيري) را گام به گام طي نمايد؛ 3 ـ «استفاده از نيروهاي مختلف براي تحقق اهداف»؛ 4 ـ «برپايي حكومت اسلامي»: اخوان‌المسلمين حكومت را براي خود نمي‌خواهد، بلكه حامي كساني مي‌باشد كه بتوانند مسؤوليت حكومت را بر عهده بگيرند و قوانين قرآن را اجرا نمايند و اگر چنين فردي پيدا نشد، تشكيل حكومت يكي از برنامه‌هاي اخوان‌المسلمين خواهد بود؛ 5 ـ «مقاومت در برابر تجاوزگران». جنگ جهاني دوم و پيامدهاي مصر، روند تصاعدي نفوذ اخوان المسلمين را در مصر گسترش داد، تشكيلات اخوان المسلمين سازمان يافته‌تر و مواضع سياسي و ايدئولوژيك آنها منسجم‌تر گرديد. بعد از جنگ سازمان از وضع آشفتة حزب وفد استفاده نمود و خود را به عنوان سازمان انقلابي و مخالف نظام موجود معرفي كرد و پايگاه‌هاي توده‌اي حزب وفد را به سرعت تصرف كرد. بر اثر دسيسه‌ها و برخي اقدامات خودسرانه كه بعضي از افراد در سازمان عليه دولت انجام مي‌دادند، دولت در سال 1948م با سيزده مورد اتهام به سازمان در مورد فعاليت‌هاي تروريستي، توطئه عليه سرنگوني نظام سلطنتي مصر، جمع‌آوري مهمّات و... سازمان را منحل اعلام نمود و حسن البناء در توطئه‌اي سازمان يافته در فوريه 1949م ترور گرديد. اخوان‌المسلمين با توجه به رسالت فراكشوري خود كه به ويژه در مقابله با جهت گيري رو به گسترش ملي‌گرايي سكولار خلاصه مي شد؛ در مصر محدود نماند و به كشورهاي مختلف جهان عرب سرايت كرد و به تدريج در ساير كشورهاي عربي شكل گرفته و گسترش پيدا كرد. در اين زمينه دو مرحله را مي‌توان مشخص كرد. مرحله اول، رشد فزاينده توجه و تمايل به دنياي اسلام و به ويژه معضلات سياسي آن و درگيري مستمر با اين مشكلات؛ مرحله‌اي كه قبل از سال 1937 آغاز شده بود. مرحله دوم تاسيس شعب گوناگون اخوان‌المسلمين در خارج از مصر بود، به نحوي كه اين جنبش در حال حاضر در بسياري از كشورها بويژه در خاورميانه و شمال آفريقا، شاخه هاي اين جنبش فعال مي باشد.
گروه طالبان

گروه طالبان

طالبان به عنوان يكي از پديده‌هاي تاريخ معاصر افغانستان، در پي رقابت قدرت‌هاي بزرگ و پس از اشغال افغانستان توسط شوروي، در سال 1373 حكومت را در افغانستان به دست گرفت و با آموزش و حمايت‌هاي بي‌دريغ كشورهاي منطقه نظير پاكستان و عربستان سعودي تا سال 1380 در قدرت باقي ماندند. پس از اشغال افغانستان توسط شوروي در 7 دي 1357، مبارزان افغان به مبارزه عليه اشغالگران شوروي پرداختند و سرانجام نيروهاي ارتش سرخ در بهمن 1367 خاك افغانستان را ترك كردند. با خروج ارتش سرخ از افغانستان، ايالات متحده به قرارداد ژنو وفادار نماند و از مجاهدان افغاني به دليل رقابت و خصومت با شوروي حمايت كرد. بدين ترتيب افغانستان به ميدان رقابت قدرت‌هاي بزرگ در جنگ سرد تبديل شد. با پايان جنگ سرد و خروج شوروي از افغانستان و در پي تغييرات داخلي در پاكستان، اين كشور اقدام به تأسيس هزاران مدرسه ديني با گرايش سلفي ديوبندي كرد كه با حمايت كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به ويژه عربستان همراه بود. نقش پاكستان در ايجاد، پرورش و حمايت از گروه افراطي طالبان كاملاً آشكار است. منافع ملي پاكستان در افغانستان نيز توسط گروه‌هاي دست‌نشانده پشتون كه در مناطق شمال غربي پاكستان و در مرز با افغانستان زندگي مي‌كنند، تأمين مي‌شود. زماني كه احزابي مثل حزب اسلامي حكمتيار ديگر نتوانستند خواسته‌ها و منافع پاكستان را تأمين كنند، گروه‌هايي از جنگجويان مناطق قبايلي پاكستان به رهبري بيت‌الله محسود در وزيرستان جنوبي متحد شدند و جنبش طالبان پاكستان را در دسامبر 2006 پايه‌گذاري كردند . به نظر مي‌رسد در تحليل شكل‌گيري طالبان بايد مؤلفه‌هايي مانند شكنندگي اجتماعي، سنت‌هاي پايدار و انعطاف‌ناپذير مذهبي، فقر فرهنگي و اقتصادي، تعصب قبيله‌اي و سلحشوري عشيره‌اي، سخت‌گيري اخلاقي، ساخت كشمكش‌پرور قومي، ملي و مذهبي و نيز دخالت بازيگران خارجي كه مقاصد، منافع‌، ديدگاه‌ها، اولويت‌ها و نگراني‌هاي نامتقارن، متفاوت و متعارض دارند، مورد توجه قرار گيرد. ايدئولوژي طالبان عقايد افراطي مذهبي دارند و به ديوبنديه كه به آموزه‌هاي وهابي نزديك مي‌باشد، وابسته‌اند. اين جنبش افراطي تاكنون توضيحات مشخص و واضحي درباره آرمان‌هاي خود نداده است؛ هر چند كه اعتقاد خود در تشكيل امارت اسلامي را به صورت آشكار اعلام مي كند. احمد رشيد در اين باره مي‌گويد: «شناخت پديده طالبان به دليل تعدد گروه‌هاي وابسته به آنها در مناطق قبايلي و آزاد پاكستان، ساختار سياسي، رهبري‌ و فرايند تصميم‌گيري، دشوار به نظر مي‌رسد. با اينكه در دين اسلام آيات و احاديث محكمي وجود دارد كه كشتن انساني بي‌گناه را به مثابه قتل همۀ انسان‌ها دانسته‌اند، اما حاميان و رهبران طالبانيسم ادعا مي‌كنند در راستاي اجراي دقيق قوانين و سنت اسلام و تشكيل خلافت و حكومت اسلامي به اين اقدامات دست مي‌زنند و پيروان خود را مقيد و ملزم به اطاعت از دستورهاي دين اسلام مي‌كنند». بنابراين مهم‌ترين اصل در انديشه سياسي گروه‌هاي بنيادگراي افراطي از جمله طالبان، احياي امارت اسلامي است. در حال حاضر، طالبان پاكستان كه به نوعي از اعقاب فكري جمعيت علماي هند به شمار مي‌رود، طرح احياي امارت اسلامي را در پاكستان دنبال مي‌كند. در تئوري خلافت و امارتِ مطلوب طالبان، مردم و احزاب جايگاهي ندارند. تعدادي از سران قبايل و نخبگان ديني با عنوان اهل حل و عقد گرد هم مي‌آيند و فردي را براي اين پست نامزد مي‌كنند؛ آن‌گاه تمام اختيارات كشور به شخص خليفه يا اميرالمؤمنين منتقل مي‌شود. مخالفت با مفاسد فرهنگ و تمدن غربي يكي از شعارهاي اساسي تمام گروه‌هاي اسلامي است؛ اما آنچه بنيادگرايي افراطي از نوع طالبان را از ساير گروه‌هاي اسلامي جدا مي‌سازد، نفي مطلق مدنيت غربي است. گروه‌هاي اسلامي ديگر نظير اخواني‌ها نقادانه به تمدن غربي مي‌نگرند و ضمن رد جنبه‌هاي منفي، از جنبه‌هاي مثبت آن استقبال مي‌كنند؛ اما طالبان و مكتب‌هاي ديوبندي و وهابي با هر نوع دستاورد تمدن غربي مخالفت مي‌كنند. برخورد غيرنقادانه در پذيرش يا نفي ‌فرهنگ غربي، مشكلات بي‌شماري به همراه دارد. مخالفت تعصب‌آميز طالبان با تلويزيون، وسايل تصويربرداري، لباس فرنگي، سينما و امثال آن نشانۀ آشكار روحيه ستيزه‌جويي آنان با مظاهر تمدن غربي است. طالبان تلويزيون و سينما را ابزاري شيطاني مي‌داند. مولانا فضل‌الله، رهبر طالبان پاكستان، نيز تلويزيون را ابزار لهو و لعب كه مشروعيتي در دين ندارد، دانسته است. گروه اجراي مقررات اسلامي يا تنفيذ الشريعه كه بر دره سوات مسلط شده‌اند، تحصيل را براي دختران در اين منطقه ممنوع كرده‌اند. به دستور مولانا فضل‌الله، بيش از 170 مدرسه و ساختمان دولتي در اين منطقه تخريب شده‌اند. در اعلاميه‌اي كه در 2 بهمن 1387 در روزنامه محلي دي نيوز پاكستان منتشر شد، طالبان پاكستان به طور كامل حضور دختران را در مدارس منطقه دره سوات ممنوع اعلام كرد. به اين ترتيب، بيش از 400 مدرسه خصوصي دخترانه بسته شد. دست‌كم 10 مدرسه دخترانه كه پس از 26 دي 1387 هم‌زمان با اتمام ضرب‌العجل اعلام‌شدۀ طالبان فعال بودند، در شهر مينگورا منفجر شدند و بيش از 170 مدرسه و ساختمان‌ دولتي مورد حمله قرار گرفتند. از پيچيدگي‌هاي اساسي بينش طالبان، روح تعبدگرايي و قداست‌بخشي به دستاوردهاي كلامي و فقهي پيشينيان است. بنيادگرايي افراطي دوران صدر و ميانه اسلام را دوره طلايي و مصون از هر نوع خطا تلقي و درباره تفاسير و تأويل‌هاي ديني اين دوره اعتقادي جزم‌گرايانه دارد. اجتهاد و انبساط تازه در اين مكتب جايگاهي ندارد و مردم عموماً موظف به پيروي مقلدانه از كلمات و گفتار علماي سلف هستند. برداشت صرفاً تقليدگرايانه آنها از دين سبب بدبيني و حتي دشمني آنان با الگوهاي زندگي رايج در دنياي معاصر جهان اسلام شده است. تنها الگوي مطلوب نزد بنيادگرايان افراطي، الگوي زندگي جوامع روستايي قرون اوليه اسلامي است. رفتار خشك و متحجرانه آنان با زنان و نوع نگرش‌شان به نقش اجتماعي و تربيتي زن در جامعه، ريشه در همين روح سلفي‌گري آنها دارد كه با ضروريات زندگي كنوني كاملاً بيگانه است. هم‌چنين تفسير آنان از مفاهيمي مانند توحيد و شرك، كه اساس انديشه كلامي بنيادگرايي افراطي را تشكيل مي‌دهد، در مغايرت آشكار با تفاسير رايج آن مفاهيم نزد ساير مكاتب اسلامي است.
رژيم صهيونيستي

رژيم صهيونيستي

شاباك يا به صورت مخفف شين بت يا شين بث، سرويس ضد اطلاعات و امنيت داخلي اسراييل است. شين بت خلاصه كلمه ‹‹خدمت به امنيت›› است. ايسر هرئيل از زمان شكل‌گيري اين سازمان تا سال 1952م. رئيس آن بود. نامبرده بعدها به رياست موساد هم رسيد. اين سازمان مسئول جمع آوري اطلاعات درباره سازمانهاي اطلاعاتي خارجي مربوط به دول دوست و دشمن و فعاليتهاي آنها و تأمين امنيت مقامات و تأسيسات اسراييلي، تحقيق درباره خرابكاري عليه دشمنان داخلي و خارجي، از جمله خرابكاري و تروريسم در اسراييل و خارج است.
وهابیت

وهابیت

وهابیت مسلکی است که در سال ۱۱۴۳ هجری قمری در شبه جزیره ی عرب بوجود آمده است و در بسیاری از اصول عقاید و احکام شرعی با مذاهب دیگر تفاوت دارد. پیروان این مسلک را «وهابی» گویند.
اكراد

اكراد

قوم كرد نژادي با سابقه اند ، اما خاستگاه اين قوم دقيقا روشن نيست و صاحبنظران در باره ي منشاء و خاستگاه آنان اختلاف جدي دارند . در مورد نژاد آنان نيز بحث و گفتگو وجود دارد ، عده اي نژاد آنان را توراني و سامي مي خوانند ، گروهي آنان را از نژاد آريايي و ايراني اصيل مي دانند . شماري از عوامل سياسي و تاريخي اين قوم را متفرقه و پراكنده ساخته كه هم اكنون در چند كشور كه مهمترين آن ايران ، تركيه و عراق است زندگي مي كنند .
شیعیان علوی

شیعیان علوی

علویان از اقلیت های مهم و موثر در جامعه ترکیه محسوب می شوند که حدود 20 درصد از جمعیت 78 میلیونی ترکیه را تشکیل می دهند. آنها در دوره امپراتوری عثمانی مورد سوظن شدید بودند و امنیت هویتشان به خطر افتاد و آسیب جدی دیدند اما دوره جمهوریت و آتاتورک را که حاکمیت بر مبنای سکولاریسم شکل گرفت؛ فرصتی برای بازنمایی هویتی یافته و با همراهی با حاکمیت از فضای تنش خارج شدند. هر چند که این اقلیت هیچ وقت نتوانست با هویت مکتبی خویش سهم سیاسی و فرهنگی در ترکیه کسب نماید. هویت سیاسی آنها بر مبنای مقتضات زمان، مکان و عوامل موثر بر آن، جلوه های متفاوتی داشته و از ملی گرایی تا چپگرایی سیالیت یافته است تا اینکه در یک دهه اخیر به شدت در تکاپوی هویت طلبی سیاسی خود هستند
New node

New node

انقلاب بحرین

انقلاب بحرین

تاریخ بحرین در چند دهه گذشته همواره مواجه با اعتراضات مداوم مردم علیه رفتار تبعیض آمیز و تمامیت خواه رژیم سلطنتی آل خلیفه بوده است؛ به نحوی که این کشور کمتر روی آرامش و ثبات سیاسی به خود دیده است. انقلاب 14 فوریه 2011 میلادی مردم بحرین هر چند سه روز پس از سقوط حسنی مبارک در مصر و همراه با موج خیزش‌های مسلمانان علیه رژیم‌های دیکتاتوری آغاز شد اما با نگاهی دقیق‌تر ریشه های این انقلاب مردمی را حداقل باید از دهه 1970 میلادی و نوع رفتار خاندان حاکم بر این کشور با مردم مورد مطالعه قرار داد.
New node

New node

روز جهانی قدس

روز جهانی قدس

undefined
تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

نقض حقوق بشر در یمن

نقض حقوق بشر در یمن

پرونده ای در مورد نقض حقوق بشر در یمن
alwaght.com
پرونده

پرونده اختلافات ترکیه و آمریکا: زمینه‌ها، ابعاد و چشم‌انداز

شنبه 17 شهریور 1397
پرونده اختلافات ترکیه و آمریکا: زمینه‌ها، ابعاد و چشم‌انداز
علی رغم شخصیت پراگماتیستی اردوغان، اختلافات بین ترکیۀ حزب عدالت و توسعه و آمریکا روندی صعودی خو اهد داشت و حتی چنانچه، ملی گراهای ترک، قدرت را در این کشور بدست گیرند، نمی توانند مانند گذشته، یکسره کشور را در چنبره قدرت آمریکا قرار دهند و مجبور خواهند بود، همگام با شرایط حاکم و مطالبات عمومی در این کشور، استقلال گرایی در سیاست خارجی را حفظ نمایند

 

الوقت - روابط بین ترکیه و آمریکا در ماههای اخیر بشدت و بگونه ای بی سابقه، تیره شده است. این در حالی است که آنکارا پس از جنگ جهانی دوم، در بلوک غرب قرار گرفت و تا کنون در اعداد متحدین اروپا و آمریکا قرار داشته است. سئوال این است که سوابق، موارد ، علل و چشم انداز این اختلافات کدامند؟

 

1- سوابق و زمینه های تاریخی اختلاف میان ترکیه و آمریکا

پایان جنگ سرد بین آمریکا و شوروی در سال 1991، مناسبات و معادلات بین آنکارا و واشنگتن را دستخوش تغییر نمود. بدین معنی که دیگر تهدید مشترک کمونیسم نمی‌توانست همانند سابق این دو کشور را در مقام متحدان استراتژیک و همیشگی نگه دارد. بنابراین، سال‌های بعد از پایان جنگ سرد را می‌توان نقطه آغاز اختلافات میان این دو کشور ارزیابی کرد. اختلافاتی که طی سالهای بعد تا کنون، تداوم یافت و در دوره اردوغان و ترامپ به اوج خود رسید. این اختلافات را می توان در قالب سه مقطع زمانی، مطرح نمود:  

 

(1)  مقطع زمانی 1991 تا 2003 - اختلاف ‌نظر در جنگ اول خلیج فارس و جنگ بالکان

اولین مرحله از آغاز اختلاف ‌نظر میان دو کشور آمریکا و ترکیه بعد از فروپاشی بلوک شرق، در همان ابتدای سال 1991 بود. در این دوران، صدام حسین دیکتاتور سابق عراق در اقدامی جنون‌آمیز در 2 آگوست 1990 (11 مرداد 1369) به کشور کویت حمله کرد. متعاقب آن، ائتلاف بین‌المللی به ریاست آمریکا شکل گرفت و در ژانویه 1991 در قالب عملیات «طوفان صحرا» به ارتش عراق حمله شد. در جریان این جنگ، که با عنوان جنگ اول خلیج فارس شناخته می‌شود، ترکیه اجازه بهره‌گیری از خاک خود برای حمله به ارتش عراق را نداد و از حضور در ائتلاف بین‌المللی ضد صدام امتناع کرد. علاوه بر این، ترکیه در زمان حاکمیت حزب اسلامگرای رفاه و نخست وزیری نجم الدین اربکان در جنگ بالکان (1995-1991) برخلاف راهبرد ناتو، از گروههای اسلامی حمایت ‌کرد.

 

(2) مقطع زمانی 2003 تا 2011: مخالفت ترکیه با جنگ ائتلاف غربی علیه عراق

در این مقطع، آمریکا و انگلستان، به همراهی ائتلافی از کشورهای متحد خود (29 کشور) در  20 مارس 2003 (29 اسفند 1381) به عراق – که تحت ریاست صدام حسین بود - حمله کردند و در ۱ مه ۲۰۰۳ (۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۲) این کشور را اشغال کردند. در جریان این جنگ، دولت ترکیه به شدت مخالف حمله نظامی آمریکا بود و حتی نیروهای ارتش خود را در نواحی مرزی استان اربیل در شمال عراق مستقر کرد.

آنکار در این مقطع به شدت از برنامه امریکا در شمال عراق، در ارتباط با امکان ایجاد دولت مستقل کردی و آینده کشور عراق واهمه داشت. در نتیجه به نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا و انگلستان اجازه بهره‌گیری از پایگاه هوایی اینجرلیک را صادر نکرد. در همین ایام، بعد از اتمام اشغال نظامی عراق، جرج دبلیو بوش رئیس‌جمهوری آمریکا در مصاحبه با خبرگزاری «سی‌ان‌ان» از طرح خاورمیانه بزرگ سخن به میان آورد. این طرح به شدت مورد نگرانی مقام‌های سیاسی ترک شد.در حقیقت، اردوغان نخستوزیر وقت ترکیه، که سودای احیای جایگاه امپراطوری عثمانی را در سر داشت؛ رویکردی مخالف را اتخاذ کرد و سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا را خطرناک ارزیابی نمود.

مرکز مطالعات بحران تروریسم آمریکا در سال 2005، گزارش مستندی را منتشر کرد که بر اساس آن، آنکارا از گروههای اسلام‌گرایی که به نظامیان آمریکا حمله می‌کنند، حمایت کرده است. این مساله، خشم مقام‌های سیاسی کاخ سفید را علیه آنکارا برانگیخت و زمینه را برای افزایش اختلافات پنهان میان دو طرف فراهم نمود.

 

(3)  مقطع زمانی پس از 2011 تا هم اکنون: تفاوت در راهبرد و نگاه به تحولات منطقه غرب آسیا پس از موج بیداری اسلامی

از همان آغاز موج انقلاب ‌های مردمی در کشورهای منطقه در سال 2011، ترکیه تلاش کرد که با همراهی قطر از به قدرت رسیدن گروه اخوان ‌المسلمین در کشورهای مصر، لیبی، مراکش و تونس حمایت کند که به هیچ عنوان با سیاست‌های آمریکا در منطقه همخوانی نداشت.

در رابطه با بحران سوریه، از سال 2014 که آمریکائیها در یک اتحاد استراتژیک با کردهای سوری قرار گرفته و آنها را مورد حمایت قرار دادند، اختلافات آنکارا و واشنگتن تشدید گردید. اردوغان آمریکا را پیوسته به حمایت از شاخه سوری پ‌ک‌ک متهم می سازد و از آنها می خواهد که حد اقل به دلیل وجود اتحاد راهبردی بین ترکیه و آمریکا، از این حمایتها دست بردارند. اما آمریکائیها به بهانه های مختلف و غیر قابل توجیه ، نسبت به این خواسته ترکها، کاملاً بی توجه بوده و گروههای کردی سوریه را تقویت نموده اند. ترکها از این مسئله بشدت خشمگین هستند.  دسامبر 2016  زمانی که ترکیه  از طریق عملیات سپر فرات، در صدد ایجاد منطقه امن در شمال سوریه در منطقه‌ای به طول 90 و عرض 50 کیلومتر در فاصله مابین اعزاز تا جرابلوس در استان حلب سوریه بر آمد، این سناریو، بطور صریح از سوی آمریکا و دیگر کشورهای غربی رد شد. مسئله ای  که دلخوری شدید اردوغان از رفتار متحدان غربی‌اش در ناتو را به همراه داشت.   

 

افزایش اختلافات:

از سال 2016 و پس از آن، عوامل و رخدادهای زیادی، روابط تیره بین ترکیه و آمریکا را تشدید نمودند. از جمله:

در 15 ژولای 2016 کودتای نافرجام در ترکیه اتفاق افتاد و آنکارا مطابق گزارشات مستند سازمان امنیت این کشور(میت) مدعی شد که آمریکائیها عامل اصلی در وقوع این رخداد بوده‌اند. ترکیه اعلام کرد این کودتا با رهبری فتح الله گولن و توسط عوامل وی صورت گرفته است. به همین دلیل، مصرانه از آمریکا خواست که او را تحویل ترکیه دهد. اما آمریکا از این امر خودداری نمود.  

در شرایط بعد از کودتا،  از اواخر سال 2016 ترکیه عمدتاً به دلیل تیرگی روابط با اروپا و آمریکا – که در رابطه با کودتا و رخدادهای پس از آن ،  بوجود آمده بود- با چرخش در مواضع خود درقبال سوریه، به محور ایران و روسیه نزدیک شد و متعاقب آن، اقداماتی را انجام داد که نگرانیها و خشم آمریکائیها را بیش از پیش برانگیخت. از جمله این اقدامات:

1) ترکیه در 31 دسامبر 2016  با روسها توافق کردند که بین دو طرف منازعه در سوریه، آتش بس برقرار شود. از یک طرف  گروههای تروریستی که از طرف حامیان خارجی آنها، «معارضه میانه رو» نامیده می شدند! (بجز داعش و النصره) و از طرف دیگر دولت و ارتش سوریه. ترکها، همزمان ، قرار داد خرید چندین سامانه دفاع موشکی اس 400  را با روسها منعقد کردند. پس از آن مناسبات سیاسی، نظامی واقتصادی آنکارا و مسکو افزایش یافت. سپس ترکها در ژانویه 2017 وارد حلقه آستانه با مشارکت ایران و روسیه شدند که اولین نشست آن در قزاقستان از 4/11/1395 آغاز گردید. 

2) ترکها همچنین مناسبات اقتصادی خود با ایران را افزایش دادند، بگونه‌ای که در سال 2017 نسبت به سال گذشته، حجم مبادلات بازرگانی و اقتصادی میان دو کشور با افزایش 14 درصدی به حدود 8 میلیارد دلار رسید.

اردوغان و همفکران وی در ترکیه در رابطه با مسئله فلسطین نیز در موارد مختلفی نه تنها با آمریکا و اسرائیل همراهی نکرده بلکه با قاطعیت در مقابل آنها ایستاده اند. از جمله: قطع روابط سیاسی با اسرائیل از 2010 تا 2016 به دلیل حادثه کشتی مرمره، مخالفت شدید ترکیه با انتقال سفارت آمریکا به قدس، اخراج سفیر و سرکنسول اسرائیل از ترکیه در روز بعد از انتقال سفارت بویژه به دلیل کشتار وسیع مردم فلسطین در تظاهرات مسالمت آمیز بازگشت (که در همان روز انتقال سفارت صورت گرفت)، برگزاری نشست اضطراری سران کشورهای اسلامی در استانبول در 28/2/1397 یعنی چهار روز بعد از انتقال سفارت، تهیه پیش نویس قطعنامه محکومیت به رسمیت شناختن قدس بعنوان پایتخت رژیم صهیونیستی که در جلسه 27/9/1396 شورای امنیت توسط آمریکا وتو شد، نیز رأی مثبت به همین پیش نویس در نشست 30/9/1396 مجمع عمومی سازمان ملل نیزحمایت از فلسطین و حماس.

رخدادهای فوق، روابط بین آمریکا و ترکیه را تیره تر ساخت و آنها را در یک روند بدبینی و بی اعتمادی فزاینده نسبت به هم قرار داد. روندی که در ادامه اختلافات، سرعت بیشتری گرفت .

 

تشدید بی سابقه اختلافات همراه با حملات لفظی و تهدیدات مقامات دو کشور علیه یکدیگر:   

ابتدا ترامپ در توئیت خود در 26 جولای 2018 (4 مرداد 1397)  خواستار آزادسازی آندرو برونسون کشیش آمریکایی شد که از سوی دادگاه ازمیر در نهم دسامبر 2016 (19 آذرماه 1395) به اتهام همکاری با گروه‌‌ فتح الله گولن و حزب پ‌ک‌ک بازداشت شده بود. او در پیام توئیتری خود نوشت: «ایالات متحده به خاطر بازداشت طولانی‌مدت کشیش آندرو برونسون، یک مسیحی بزرگ، مرد خانواده و انسانی بزرگ ، تحریم‌های بزرگی علیه ترکیه اعمال خواهد کرد. وی به شدت درحال رنج است. این مرد با‌ ایمان بی‌گناه باید سریعا آزاد شود!» بلافاصله در واکنش به این تهدیدات، مولود چاووش اوغلو، وزیر خارجه ترکیه در توئیتی نوشت: «هیچ کس نمی‌تواند به ترکیه چیزی دیکته کند. ما هرگز تهدید را از جانب هیچ کس تحمل نخواهیم کرد. حاکمیت قانون برای همه است و هیچ استثنائی ندارد.»

در واکنش به رد درخواست ترامپ از سوی دولت ترکیه، وزارت خزانه داری آمریکا در 1 آگوست 2018 (10 مرداد 1397) «عبدالحمید گل» وزیر دادگستری و «سلیمان سویلو» وزیر کشور ترکیه را به بهانه نقش‌آفرینی در بازداشت «اندرو برانسون» کشیش آمریکایی تحریم کرد. 8 آگوست 2018 (17 مرداد 1397) هیأتی از ترکیه برای حل مسائل اختلافی با آمریکا به واشنگتن سفر کرد اما نتیجه ای نگرفت. پس از این ، ترکیه در اقدامی متقابل، دارایی‌های وزرای دادگستری و وزیر کشور آمریکا را مسدود نمود. اندکی بعد، دونالد ترامپ در 10 آگوست 2018 (19 مرداد 1397) در توئیتی نوشت: «... ارزش واحد پول ترکیه، لیر، به سرعت در برابر دلار بسیار قوی ما، سقوط می‌کند». «در برهه کنونی، روابط ما با ترکیه اصلا خوب نیست».وی تأکید کرد که تعرفه گمرکی واردات آلومینیوم به 20% و فولاد از تریکه به آمریکا به 50% افزایش می‌یابد.  

متعاقب این توئیت ترامپ، بحران ارزی بزرگی در بازار ترکیه اتفاق افتاد. بگونه‌ای که تنها یک روز ،  نرخ دلار به رقم بی سابقه 6.91 لیر رسید و با افت ارزش 84.2 درصدی ارزش لیر در برابر دلار، رکورد جدیدی در بازار پولی ترکیه ثبت شد. این وضعیت در شرایطی است که در اوایل سال جاری هر دلار 3.75 لیر در بازار ترکیه معامله می‌شد. این رخداد با واکنش شدید رجب طیب اردوغان همراه شد و او آمریکا را متهم به خیانت و از پشت خنجر زدن کرد که از همان 15 جولای 2016 - یعنی وقوع کودتای نافرجام در این کشور- آغاز شده است. علاوه بر این، رئیس‌جمهوری ترکیه در 11 آگوست 2018 (20 مرداد 1397) در مقاله‌ای در روزنامه نیویورک تایمز از پایان اتحاد استراتژیک دو کشور نوشت و از یافتن متحدین جدید در صورت تداوم فشارهای آمریکا، خبر داد. تهدیدی که نمی توان براحتی از کنار آن گذشت.

علاوه بر این، در اقدامی جدی‌تر «روحسار پکجان» وزیر تجارت ترکیه در 16 آگوست 2018 (25 مرداد 1397) اعلام کرد که تعرفه واردات برخی محصولات آمریکایی دو برابر شده و کالاهایی که برای آنها تعرفه اعمال می‌شود به ارزش ۵۳۳ میلیون دلار می‌رسد. بر این اساس، ترکیه تعرفه محصولات وارداتی از آمریکا نظیر مشروبات الکلی، خودرو و تنباکو را در واکنش به اقدامات اخیر آمریکا ۲ برابر کرد. تعرفه برخی از این کالاها تا 140 درصد هم می‌رسد. علاوه بر این، رجب طیب اردوغان قبل از اعلام رسمی تحریم‌ها در 14 آگوست 2018 (23 مرداد 1397) تهدید کرده بود که کالاهای الکترونیک وارداتی آمریکا را نیز در لیست تحریم قرار خواهند داد. متعاقباً در 16 آگوست، «استیو منوچین» وزیر خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد: «واشنگتن تحریم‌های‌ تازه‌ای را علیه ترکیه آماده کرده است تا در صورت عدم آزادی کشیش آمریکایی آنها را اعمال کند.» در همان روز، دونالد ترامپ در توئیتی جدید  نوشت: «ترکیه سال‌های بسیاری از ایالات متحده بهره برده است. آنها اکنون کشیش مسیحی خوب ما را بازداشت کرده‌اند که دیگر باید از او بخواهم به عنوان یک گروگان میهن‌پرست کشور ما را نمایندگی کند». «برای آزادی یک انسان بی‌گناه چیزی پرداخت نمی‌کنیم، بلکه ترکیه را خفه خواهیم کرد».

با وجود درخواست آمریکا مبنی برآزادی برانسون، دادگاه عالی ترکیه در 17 آگوست 2018 (26 مرداد 1397)  برای سومین بار درخواست مجدد این کشیش آمریکایی برای آزادی از حبس خانگی را رد کرد که این مساله با واکنش شدیداللحن مجدد ترامپ همراه شد. در همین ارتباط، به گزارش اسکای نیوز، رئیس جمهور آمریکا  در 17 آگوست در جمع خبرنگاران گفت: « باید از خیلی وقت پیش او (برانسون) را بازمی‌گرداندند به نظرم ترکیه بسیار بسیار بد رفتار می‌کند. این مساله تمام نشده است و ما دست بسته نمی‌نشینیم و ممکن نیست اجازه دهیم شهروندان ما را بازداشت کنند.» همچنین، ترامپ در ادامه، ترکیه را «مشکلی بلند مدت» توصیف کرد و گفت این «سناریوی» جاسوسی علیه اندرو برانسون، کشیش آمریکایی «ساختگی» است.

 

2- علل بروز اختلافات بین آمریکا و ترکیه

اختلافات بین آمریکا و ترکیه اگرچه در دوره اردوغان و ترامپ تشدید گردیده است، اما علل مربوط به آن را نباید صرفاً محدود به این دوره و یا این دو شخصیت نمود بلکه باید فراتر از آن را مورد جستجو و بررسی قرار داد.

 

(1) تعارضات هویتی غرب و ترکیه:  

جامعه آمریکا و ترکیه بلحاظ ساختار فلسفی و ایدئولوژیک، دو جامعه کاملاً متفاوت از یکدیگر هستند. آمریکا یک جامعه مسیحی با مکتب سیاسی لیبرال؛ اما ترکیه، جامعه ای مسلمان که گرچه دارای نظام سیاسی سکولار می باشد اما گرایشات مذهبی در آن ریشه دار بوده و بویژه در دهه های اخیر و با روی کار آمدن احزاب اسلامگرا از جمله حزب عدالت و توسعه، افزایش یافته است. حزب عدالت و توسعه، نماد هویت خواهی اسلامی مردم در ترکیه است که در صدد  احیای مجد و عظمت گذشته این کشور در دوره امپراطوری عثمانی می باشد. این حزب، اخوان المسلمین را که یک جریان دینی و سیاسی می باشد، در کشورهای مختلف مورد حمایت همه جانبه خود قرار داده است. دو مکتب اسلام و لیبرالیزم، در نگاه فلسفی به جهان هستی همچنین  شیوه زندگی و ارزشها، در بسیاری از موارد، کاملاً متضاد با یکدیگر هستند . پویشهای تاریخی و سیاسی نیز بر حجم این اختلافات و تضادها افزوده است. اتفاقاً به همین دلیل است که، غرب با محوریت آمریکا بشدت در مسیر دشمنی و خصومت با اسلام و مسلمانان قرار گرفته و جهان اسلام را در ابعاد مختلف مورد تهاجم و تجاوز قرار داده است. در نتیجه، شکل گیری اختلافات بین ترکیه و آمریکا، موضوعی طبیعی است. اختلافاتی که پس از این هم افزایش خواهد یافت. مگر اینکه جامعه و جریانهای سیاسی اسلامگرا در ترکیه، با چرخش بنیادین، از هویت خواهی اسلامی خود دست برداشته و صرفاً اصول لائیک و سکولار را مبنا و مسیر خود قرار دهند. امری که بسیار بعید به نظر می رسد .  

 

(2) مساله فلسطین:

نظر به اینکه، ترکیه در دوره حکومت حزب عدالت و توسعه، بدنبال احیای عظمت و اقتدار ترکیه در دوره امپراطوری عثمانی می باشد و تلاش دارد تا رهبری جهان اسلام را از آن خود سازد، قهراً  نمی تواند نسبت به مهمترین مسئله جهان اسلام و قبله اول مسلمانان با دشمنان اسلام و جوامع اسلامی همکاری نماید و یا حتی نسبت به این مهم، بی تفاوت باشد. ترکیه از طریق حمایت از فلسطین در صدد است تا  جایگاه خود را در جهان اسلام و منطقه ارتقاء بخشد.

 

(3) ویژگی‌های روانی و شخصیتی ترامپ و اردوغان:

 بی شک ویژگیهای شخصیتی و روانی دو رئیس جمهور، در تشدید اختلافات بین دو کشور، تأثیر بسزایی دارد. اردوغان، علاوه بر اینکه در تلاش است تا خود را در قامت یک رهبر بزرگ در جهان اسلام ظاهر نماید و بر همین اساس از خود متوقع می باشد، دارای شخصیتی اقتدارگرا و مغرور می باشد که با تسلیم شدن و اطاعت بی چون و چرا در مقابل هر مقام و یا کشوری مانند ترامپ و آمریکا ، سازگاری ندارد. درست برعکس رهبران برخی کشورهای عربی  در منطقه مانند عربستان و متحدین آن. در مقابل، ترامپ نیز شخصیتی است که در کنار بی تجربگی، جنجالی بودن و بی مهابایی، تمایل دارد بدون توجه به منافع و مصالح دیگر کشورها نیز قواعد و توافقات بین المللی، از طریق زور و فشار، دیگران  را به اطاعت و کرنش وا دارد. برای مثال در پرونده فلسطین، همه این موارد قابل مشاهده است. وی بی توجه به مخالفتهای گسترده جهانی و قواعد و توافقات بین المللی، سفارت خود را انتقال داد و با تهدید از دیگر کشورها خواست تا واشنگتن را در این امر همراهی کنند. 

 

(4) سلطه طلبی و اقتدار گرایی:

آمریکا خود را بعنوان یک ابر قدرت در سطح جهانی می بیند در حالی که برای ترکیه وزنی بیش از یک قدرت منطقه ای قائل نیست. علاوه بر این آمریکا به دلیل خوی سلطه طلبانه و میل به استیلای جهانی، انتظار ندارد که کشوری مانند ترکیه با وزن محدود و بعنوان یک متحد سنتی،  اینگونه در مقابلش نافرمانی نموده و در پرونده های مختلف منطقه ای، مسیری متضاد را انتخاب نماید و یا خواسته هایش را اجابت نکند. این برای آمریکا، نه تنها قابل هضم نیست بلکه بسیار گران می باشد.

از طرف دیگر، ترکیه با گرایشات اسلامی فزون یافته در دهه ها و سالهای اخیر و در حالی که بدنبال احیای عظمت و اقتدارگذشته خویش در دوران امپراطوری اسلامی می باشد و تلاش دارد رهبری جهان اسلام را از آن خود سازد، نمی تواند غرور خود را بشکند و با ذلت و زبونی پذیرای اوامر و خواسته های سلطه طلبانه آمریکا باشد که در دشمنی با اسلام و مسلمانان است. همراهی با آمریکا در منطقه بویژه در جهان اسلام و اطاعت بی چون و چرا از واشنگتن نیز، برای ترکیه و حزب حاکم بر این کشور، قابل هضم نیست و بسیار گران می آید.   

بنا بر این، ترکیه، یک رابطه مبتنی بر سلطه گری و سلطه پذیری را نخواهد پذیرفت بلکه در بالاترین سطح، شراکت راهبردی با غرب و آمریکا را قبول خواهد کرد که در آن منافع طرفین تأمین گردد.  

 

(5) سیاست ترکیه در دوری از غرب و نزدیکی به شرق:

ترکیه به تمایزات فلسفی وایدئولوژیکی بین جامعه مسلمان خود و جوامع مسیحی غرب واقف است؛ این کشور چندین دهه است – به دلایلی که اینجا جای بحث آن نیست- پشت دربهای اتحادیه اروپا نگه داشته شده و اجازه ورود به این اتحادیه را نمی یابد؛ در کودتای 15 ژولای 2016 اروپا و آمریکا از ترکیه حمایت نکردند و حتی ترکها مدعی شدند که غربیها بویژه آمریکا به عوامل کودتا کمک کرده اند؛ آمریکا از سال 2014  علی رغم مخالفتها و اعتراضات شدید ترکیه، کردهای سوریه را مورد حمایت همه جانبه خویش قرار داد. علاوه بر اینها، ترکیه از بد عهدی های آمریکا - بویژه در دوره ترامپ - در عرصه جهانی، بخوبی مطلع است. همه این  مسائل موجب شد تا ترکیه به دلیل بی اعتمادی زیادی که برایش بوجود آمد، بجای تکیه صرف بر هم پیمانی با غرب و آمریکا، رویکرد چند جانبه گرایی را در سیاست خارجی خود دنبال نماید و همه تخم مرغها را در سبد  اروپا و آمریکا  نچیند. بر همین اساس، به موازات دوری از غرب، سیاست نزدیکی وتوسعه روابط با شرق از جمله روسیه ، چین و ایران را دنبال نمود و سیاست مستقلانه ای را در پیش گرفت. امری که طرفهای اروپایی و بویژه آمریکا را سخت عصبانی کرد و اختلافات را تشدید نمود.  

اگرچه عوامل یاد شده در اختلافات بین ترکیه و آمریکا، عمدتاً مربوط به ترکیه فعلی و در دوره حکومت حزب عدالت و توسعه می باشند، اما ماندن ترکیه در پشت دربهای اتحادیه اروپا، خواسته های سلطه طلبانه آمریکا مبنی بر اطاعت  بی چون چرای ترکیه از این کشور بویژه در پروندهای منطقه ای، عدم توجه قدرتهای غربی به منافع و مصالح دیگر کشورها مانند بی توجهی به نگرانی ترکیه از مسئله کردی و در نتیجه، کمک آنها به کردها، بی توجهی آمریکا به قواعد و پیمانهای بین المللی و صرفاً توجه به منافع خود،  مواردی هستند که صرفاً مربوط به جریان های اسلامگرا نمی شوند بلکه  تمامی جریانهای سیاسی در ترکیه از اسلامگرا تا ملی گرا و سکولار را در روابط با آمریکا دچار چالش و اختلاف می نمایند.  در شرایط حاکم، حتی اگر قدرت در دست احزاب ملی گرا و سکولار قرار بگیرد، نباید انتظار داشت تا این کشور مانند گذشته در برابر آمریکا یک کشور کاملاً مطیع و فرمانبردار باشد.  

 

 

3- منافع دیگر کشورها در بحران اختلافات بین آمریکا و ترکیه

روابط روسیه و چین با ایالات متحده آمریکا از شکل رقابتی فراتر رفته و در عرصه های سیاسی و اقتصادی وارد تخاصم و منازعه گردیده است. در همین راستا آمریکا در راهبرد امنیت ملی خود، دو کشور یاد شده را تهدید اول خود می داند. جمهوری اسلامی ایران نیز چهار دهه می باشد که با آمریکا در یک رابطه خصمانه شدید قرار گرفته اند. به همین دلایل و در چنین فضایی است که کشورهای روسیه، چین و ایران از دور شدن ترکیه از غرب، بویژه از آمریکا وگرایش آن به شرق و توسعه روابط و همکاری  با مسکو، پکن و تهران، استقبال کرده اند. ترکیه یکی از کشورهای مهم وتأثر گذار در منطقه و معادلات آن است. در شرایطی که آمریکا در جهان، بی توجه به قواعد و توافقات بین المللی، بطور یکجانبه و از طریق تهدید و تطمیع، صرفاً اهداف و منافع زیاده خواهانه خود را پی می گیرد، در مقابل، دیگرکشورها در سطوح جهانی و منطقه ای مجبور خواهند بود از طریق همکاری با یکدیگر، در مقابل این رویکرد، مقاومت و مقابله نموده و منافع خود را حفظ نمایند.   بنا بر این، همه این کشورها از این همکاری سود خواهند برد.

از طرف دیگر رژیم صهیونیستی، عربستان  و کشورهای اروپایی از ترکیه و اردوغان دل خوشی ندارند. در مسئله فلسطین، ترکیه از فلسطینیها  و حماس حمایت  و با طرحهای آمریکا و اسرائیل مخالفت و مقابله می نماید. عربستان، ترکیه را در نفوذ و اعمال قدرت منطقه ای نیز رهبری جهان اسلام ، رقیب قدرتمند و سر سخت خود می داند. ازنظر دولتمردان سعودی، ترکیه در دوره اردوغان، همسویی و همکاری لازم را با عربستان در پروندهای منطقه ای ندارد. کشورهای اروپایی نیز ترکیۀ حزب عدالت و توسعه را در حال دور شدن از شرایط لازم برای همپیمانی بیشتر و عضویت در اتحادیه اروپا می بینند. این وضعیت، خوشایند هیچیک از کشورهای یاد شده نیست. مطلوب آنها این است که ترکیه- با توجه به قدرت و جایگاهی که در سطح منطقه دارد- نگاه به شرق را کنار گذاشته و مانند گذشته و بلکه بیشتر با آنها در یک همسویی و همکاری قرار بگیرد. اما وقتی چنین نیست و برعکس، ترکیه در مسیر مخالف حرکت می نماید، پس مناسب و لازم است که هرچه بیشتر تحت فشار قرار گیرد تا یا از این مسیر باز گردد و یا در غیر این صورت، تا حد ممکن تضعیف شود.  اروپاییها که خود دریک کشمکش و منازعه با آمریکا قرار گرفته اند، در عین حال، می توانند امید وار باشند که اختلافات ترکیه با آمریکا، احتمالاً مقامات ترک را بیشتر بسوی اتحادیه اروپا سوق دهد و در این رابطه، انعطاف بیشتری از خود نشان دهند.

 

4- چشم‌انداز اختلافات

اختلافات بین آمریکا و ترکیه، بنیادین و با ریشه های ایدئولوژیک است. اختلافاتی که از طرفی به دلیل سیاستهای اصولی حزب عدالت و توسعه و تشدید هویت گرایی دینی و ملی در ترکیه نیزاز طرف دیگر، به دلیل اصرار آمریکا بر یکجانبه گرایی و تداوم سیاستهای سلطه گرانه و هژمونیک، تشدید خواهد شد. هویت گرایی فزاینده دینی و ملی در ترکیه، این کشور را بنوعی در مسیری بازگشت ناپذیر قرار داده است. مسیری که در جهت مغایر و مخالف با سیاستهای آمریکا قرار دارد. ترکیه یا باید همین مسیر فعلی را ادامه دهد و یا به شرایط گذشته بازگردد و تبدیل شود به یک عنصر مطیع و دست بسته غرب که مطابق برنامه آنها عمل کند و نه مطابق منافع و مصالح ملی خویش. هویت گرایی دینی و ملی در سطح منطقه و جهان اسلام، در جستجویی رهبرانی است که آنها را از گذشته ذلت بار نجات دهد و هویتهای افتخار آمیز را نصیب آنان کند. اردوغان تحقق رؤیای بازیابی اقتدار و عظمت ترکیه عثمانی را با توجه به همین خواسته ملتها در منطقه و جهان اسلام دنبال می نماید.  بر اساس همین دلایل، علی رغم شخصیت پراگماتیستی اردوغان، اختلافات بین ترکیۀ حزب عدالت و توسعه و آمریکا روندی صعودی خو اهد داشت و حتی چنانچه، ملی گراهای ترک، قدرت را در این کشور بدست گیرند، نمی توانند مانند گذشته، یکسره کشور را در چنبره قدرت آمریکا قرار دهند و مجبور خواهند بود، همگام با شرایط حاکم و مطالبات عمومی در این کشور، استقلال گرایی در سیاست خارجی را حفظ نمایند. بنا بر این در این دوره نیز اختلافات بین دو کشور، تداوم خواهد داشت و بطور کامل رفع نخواهد گردید.

 

تگ ها :

ترکیه آمریکا ترامپ اردوغان اختلافات آمریکا و ترکیه

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

مینیاپولیس آمریکا؛ غرق در آشفتگی و اعتراضات علیه نژادپرستی

مینیاپولیس آمریکا؛ غرق در آشفتگی و اعتراضات علیه نژادپرستی